برگرفت و در روى لشكر ايشان انداخت . هيچ شخص نماند از ايشان كه نه پارهاى خاك از آن در چشمش شد و آن از قدرت خداى تعالى بود و معجزهى رسول .
( 1 )
معجزهء ديگر :
قومى از عرب جمع آمدند و قربانى مىكردند از براى بتى كه ايشان را بود . همى ناگاه آوازى از اندرون آن بت بر آمد به آوازى فصيح مىگفت : يا ذريح اتاكم رجل فصيح ، و فصلى دراز در اين سخن پيوسته . مردم از پيش او برميدند ترسان و اين حال آن وقت بود كه رسول را عليه السلام ابتداى وحى بود ، و از آن جمع گروهى بسيار ايمان آوردند .
( 2 )
معجزهء ديگر :
آنست كه رسول عليه السلام در دو سفر كه مذكور است پيش عشيرت و قبيلهء رسول كه انكار نتوانند كرد و ابر بر سر رسول عليه السلام سايه مىداشت و هر جا كه او مىرفت ابر همچنان با وى مىآمد و مىشد چنان كه جمله رفيقان و همراهان مىديدند .
( 3 )
معجزهء ديگر :
آنست كه ناقهاى از آن رسول گم شد و منافقان گفتند كه محمد را از آسمان خبر مىدهند و نمىداند كه ناقهش كجاست . چون رسول عليه السلام اين بشنيد ، انديشيد كه مبادا كه شيطان در دل مؤمنان وسوسه كند ازين گفتار گفت : ناقهء من به فلان موضع به درختى متعلق است . چون برفتند ناقه را آنجا يافتند كه نشان داد .
( 4 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه ماه بر آسمان شكافته شد به اشارت رسول عليه السلام چنان كه در قرآن آمد : اقتربت الساعة و انشق القمر چنان كه اهل جمله عالم آن حال بر آسمان بديدند .
معجزهء ديگر :
منافقان در حضرت رسول بودند و در هيچ كارى شروع نكردندى كه به رسول عليه السلام تعلق داشتى و يا سخنى در حق رسول گفتندى يا عيبى كردندى الا كه خداى تعالى رسول را بر آن مطلع گردانيدى و برو روشن كردى چنان كه منافقان گفتندى كه هر چه ما مىگوئيم و مىكنيم سنگهاى بطحاى مكه محمد