مىرسد بدان قوم و آن را شرفى عظيم و منزلتى جسيم مىدانند . و چون اين حال متواتر شد قوم مسيلمة الكذاب ازو مثل اين معجزه التماس كردند . مسيلمه بيامد و چاهى بود آبش شور آب دهان در آن چاه انداخت . آب چاه چنان شد كه بول دراز گوش ، و هيچ حيوانى نمىخورد و آن چاه هم بر حال خويش مانده است .
( 1 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه زنى كودكى را پيش رسول آورد و گفت اين طفل را رنجى هست ، اميد مىدارم كه دستى بر سر او مالى . رسول بر وى ببخشود و دست بر سر كودك ماليد . موى سرش راست شد و آن رنج كه بود برخاست ، و اين حال با اهل يمامه رسيد . از مسيلمه درخواستند تا مثل اين معجزهاى بنمايد . زنى بيامد و كودكى را بياورد . مسيلمه دست بر سر او ماليد ، در حال اصلع شد . آن كودك و نسلش همچنان اصلعند تا امروز و در يمامه ماندهاند .
( 2 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه قومى از عبد القيس گوسفندى چند بياوردند و از رسول عليه السلام درخواستند كه علامتى كند بر آن گوسفندان كه بدان مذكور باشند . رسول عليه السلام انگشت مبارك در گوش آن گوسفندان كرد ، گوشهاى ايشان سپيد شد و تا امروز آن علامت در نسل آن گوسفندان باقى است .
a
58
( 3 )
معجزهء ديگر :
آن بود كه در مدينه بارانهاى عظيم بيامد چنان كه بناها خراب خواست شد و اهل مدينه از غرق مىترسيدند .
بيامدند پيش رسول عليه السلام و باران عظيم مىآمد و ابرى بر هم نشسته ، و بناليدند پيش رسول عليه السلام رسول دست برداشت و گفت : حوالينا و لا علينا . در حال ابر از بالاى مدينه باز شد و چون دايرهاى گرد مدينه در آمد و بيرون مدينه مىباريد و در مدينه نمىباريد و اهل مدينه در تعجب ماندند .
( 4 )
معجزهء ديگر :
آن روز كه روز بدر مصاف با كافران كرد و ايشان هزار مرد بودند كما بيش و لشكر رسول ثلثى از ايشان بودند . چون كارزار سخت شد رسول عليه السلام مشتى خاك