تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
به مكه و شما ازو غافل مىباشيد . مرد را از آن انتباهى پديد آمد و رشد خود بديد و ايمان آورد به رسول عليه السلام ، و اين حكايت با قوم خود بگفت و او را شرفى حاصل شد . ( 1 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه رسول عليه السلام جائى برسيد دو خرمابن بودند و ميان ايشان مسافتى بود و جماعت صحابه با او بودند . اشارت كرد بدان خرما بنان كه فراهم آيند . هر دو مىآمدند و زمين مىشكافتند تا به يك ديگر رسيدند . ( 2 ) معجزهء ديگر : آن بود كه زنى جهود بزى بريان كرد و زهر در آن تعبيه كرد و پيش رسول و اصحاب آورد تا بخورند . رسول عليه السلام گفت : اين بريان برگيريد كه مرا خبر مىدهد اين بريان كه من زهر آلودم از من مخور ، و اصحاب دست باز گرفتند . ( 3 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه اصحاب رسول عليه السلام روز احزاب دست تنگ شدند از زاد و نزديك بود كه هلاك شوند ، از آنكه هيچ زاد نمانده بود . پس يكى از صحابه رسول را عليه السلام به ضيافت خواند ، و جمعى از صحابه در خدمت بودند . و مهمان خدا را خود قوت يك دو تن بيش حاضر نبود . رسول عليه السلام گفت اين انا كه از وى طعام خواهيد خورد بپوشيد . پس دعائى بخواند تا خداى تعالى آن را ببركت گرداند و آن طعام فرا پيش قوم نهاد و دو سه هزار مرد بودند همه سير شدند و باز گرديدند . گوئيا كه هرگز گرسنه نشده بودند ، و طعام همچنان بر جاى مانده بود . ( 4 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه رسول عليه السلام جائى مىگذشت . آهوئى را ديد در دام افتاده . آهو گفت : يا رسول اللّه ، مرا بچهء خردست كه محتاجست به شير و من درين دام بسته شده‌ام . مرا رها كن تا بروم و آن بچهء خود را شير دهم و باز آيم . رسول عليه السلام او را رها كرد و بنشست تا آهو باز آمد و خداوند دام باز آمد و رسول عليه السلام او را شفاعت كرد تا او را رها كرد . پس آن موضع را مسجدى ساخته‌اند تبرك بدان معجزه . ( 5 )

معجزهء ديگر :

آن بود كه جماعت درويشان اصحاب حاضر آمدند