مردمان او را گفتند چرا بازگرديدى و فراپيش نرفتى ، گفت ميان من و محمد اشترى مست دهان باز كرده است اگر من نزديك مىشدم مرا فرو خواست برد ، و باز پس گريخت . رسول عليه السلام برخاست و گفت اگر به من نزديك آمدى فريشتگان او را بربودندى .
( 1 )
شرف ديگر :
و روايت كردهاند كه رسول را عليه السلام فرمودند كه جهودان را به مباهله خواند چنان كه در قرآن آمده است .
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ b 52 أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ
تا آخر آيت . معنى آن است كه بگو يا محمد با جهودان تا بيايند تا بخوانيم پسران ما و پسران شما را و زنان ما را و زنان شما را و ما بيائيم و شما بيائيد . پس تضرع و زارى كنيم به خداى تعالى و لعنت كنيم هر يك بر دروغ زنان .
پس جهودان وعده كردند كه فردا لعنت كنند . و پيش دانشمندان خود رفتند سيد و عاقب و بيعت كردند و مردى بزرگ در ميان ايشان بود ، پيش او رفتند و قصه بگفتند . او گفت : مصلحت شما نيست با محمد مباهله كردن . گفتند : چگونه كنيم كه وعده كردهايم .
فردا . گفت : فردا چون پيش محمد رويد پناه گيريد به خداى تعالى مگر شما را عافيت دهد . بامداد چون بيامدند ، رسول عليه السلام بيامد و على و فاطمه و حسن و حسين رضى اللّه عنهم ، و دستها بر آسمان داشتند . مهترى از آن ترسايان بدان جهودان گفت كه من رويهائى مىبينم كه اگر از خداى تعالى درخواهند كه كوهها از جاى خود برگير برگيرد و دعاى ايشان اجابت كند . اگر شما با ايشان مباهله كنيد هلاك شويد . پس رسول عليه السلام گفت :
بدان خداى كه مرا به حق به خلق فرستاد كه اگر مباهله كردندى با من همه با خوك و كپى بودندى ، و بشارت دادهاند به من به هلاك ايشان تا مرغان بر درختان ، اگر تمناى ملاعنت كنند با من .
( 2 )
شرف ديگر :
خداى تعالى رسول را مطلع گردانيد بر آنچه بعد ازو حادث شود . قال اللّه تعالى :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً ، إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
، يعنى محمدا . و جاى ديگر رسول را بياگاهانيد از احوال اهل رده . قال اللّه تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ