تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مبذول مىداشتند از براى رسول . در حال حياة . چنان كه على بن ابى طالب رضى اللّه عنه چون كافران قصد رسول عليه السلام كردند بر جامهء خواب رسول بخفت . و صحابه پيوسته رسول را تقديم كردندى و ترجيح نهادندى بر پدران و خويشان خويش . چنان كه آورده‌اند كه زنى بود نام او حمنه دختر جحش و برادرش و شوهرش و پدرش در غزاى احد كشته شدند و او طلب پدر كرد . گفتند : كشته شد . گفت : برادرم كجاست ؟ گفتند : كشته شد . گفت : شوهرم كجاست ؟ گفتند : كشته شد . گفت : رسول عليه السلام كجاست ؟ گفتند : اينجاست به سلامت . گفت : همه مصايب سهل است چون رسول عليه السلام به سلامت است . ( 1 )

شرف ديگر :

خداى تعالى ياد كرد اهل بهشت را از امت‌هاى پيشين و گفت :
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ
. گفت اندكى باشند از اهل بهشت از امت محمد و از امتهاى پيشين بيشتر باشند . عمر رضى اللّه عنه گفت : يا رسول اللّه ، تو راضى باشى كه امت تو در بهشت كمتر از امتهاى پيشين باشند . پس خداى تعالى گفت :
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ .
امت مصطفى را مقابل امتهاى ديگر كرد از اهل بهشت . پس بر آن زيادت كرد و گفت : اهل بهشت صد و بيست صف باشند از آن جملت هشتاد صف امت محمد باشند و چهل صف از امتهاى جمله پيغمبران . و رسول عليه السلام گفت پيشترين پيغمبران‌ام به تبع روز قيامت . ( 2 )

شرف ديگر :

آن است كه خداى عز و جل دشمنان مصطفى را تهديد كرد به انواع عذاب . ابو جهل سوگند خورد كه اگر محمد را ببيند كه نماز كند پاى بر گردن محمد نهد . پس جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللّه ، آشكارا به حجر رو و اقرأ باسم ربك بخوان تا آخر سورت . چون فارغ شوى ، سجده كن و سر از زمين بر مدار تا ابو جهل بيايد . رسول عليه السلام برفت و فرمان به جاى آورد . بو جهل را گفتند محمد سجده كرده است به حجر . ابو جهل تعجيل كرد و بيامد . چون نزديك رسول رسيد ، بازگشت ترسان و لرزان .