بِالْحَقِّ
.
( 1 )
شرف ديگر :
خداى تعالى قرآن را شرف مصطفى و امتش گردانيد . قال اللّه تعالى :
وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ .
و قال :
لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ .
و قرآن را به زبان عرب فرستاد به لسان عربى مبين از براى اكرام و فضيلت مصطفى عليه السلام .
( 2 )
شرف ديگر :
آن است كه خداى تعالى امت محمد را عقلا و ارباب خرد گردانيد و رسول عليه السلام عاقلترين امت بود .
قال اللّه تعالى :
فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ .
و چون ذكر امتهاى پيشين كرد آنجا كه قوم موسى را ترنجبين و مرغ بريان مىفرستاد و ايشان مىگفتند ما بر يك خورش صبر نكنيم ما را پياز و سير و عدس مىبايد ، حق تعالى نادانى ايشان باز مىنمايد . و جاى ديگر قوم موسى را جاهل مىخواند .
قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ
. و قوم موسى چون موسى از ايشان غايب شد گوساله مىپرستيدند ، و چون موسى به زمين عمالقه شد ، قوم گفتند :
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
. گفتند : تو برو و خداى تو و با ايشان كارزار كنيد كه ما اينجا نشستهايم . و از قوم مصطفى مثل اين حكايت نكرد ، چون رسول عليه السلام خواست كه به غزا رود ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه ، ما با تو چنان نگوئيم كه قوم موسى گفتند . ما مىگوئيم كه ما با توايم در بيابان و دريا و جان و مال فدا كنيم . و از قوت عقل امت مصطفى اين بود كه عمر رضى الله عنه چون به حجر الاسود رسيد خواست كه بوسه دهد گفت : خداوندا ، مىدانم كه اين سنگى است كه درو هيچ نفعى و ضررى نيست و او را بر هيچ توانائى نيست ، اگر نه آن بودى كه من رسول را ديدم كه اين سنگ را بوسه مىداد من بوسه ندادمى . و چون رسول عليه السلام به جوار رحمت خداى تعالى رفت ، ابو بكر صديق رضى اللّه عنه برخاست و در ميان صحابه گفت : هر كه محمد را مىپرستيد محمد از دنيا رفت و هر كه خداى را عز و جل مىپرستيد خداى تعالى زنده است و هرگز نميرد . و اصحاب رسول صلى اللّه عليه
a
52 جان خويش