شد ، از براى محمد بز زهر آلود به سخن آمد و گفت : مرا مخور . و اين عجبترست از آن . ( 1 ) گفتند : سليمان را عليه السلام ملكى بدادند كه پس ازو كسى را مثل آن نبود . ما گفتيم محمد را عليه السلام فاضلتر از آن معجزهاى بدادند و آن بود كه كليدهاى خزائن دنيا بر محمد عرض كردند او قبول نكرد . و خداى تعالى كوثر به دو داد و آن نهرى است كه همه خلق را آب دهد . و شفاعتش بداد كه بزرگتر است كه ملك دنيا باسره هفتاد بار . و خداى تعالى او را وعده داده است كه مقام محمود به دو دهد كه خلق اولين و آخرين بر آن رشك برند . گفتند سليمان را ديوان مسخر كرده بودند . ما گفتيم دانيم كه ديوان مسخر سليمان بودند اما گاه گاه برو عاصى شدندى ، و سليمان ايشان را بند كردى و عذاب نمودى . و رسول ما را عليه - السلام به طوع و رغبت شب ليلة الجن به خدمت آمدند و به دو ايمان آوردند و تصديق كردند . قال الله تعالى :
وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ .
( 2 ) و اگر سليمان را منطق الطير آموخته بودند ، رسول ما را اين معجزه بود در آن وقت كه شترى بيامد و شكايت كرد با رسول عليه السلام ، آن شكايت او معلوم كرد . و اين جمله بشرح در باب معجزات گفته شود ان شاء الله . و روايت است كه بعضى از مرغان را بچه برگرفته بودند . بيامدند و بر بالاى سر رسول پر مىزدند .
رسول صحابه را گفت كه كدام است از شما كه بچهء اين مرغك برگرفته است و او را دردمند كرده . يكى از صحابه گفت من گرفتهام . گفت : برو بچهء او باز جاى ده . ( 3 ) آوردهاند كه يحيى زكريا را در حال طفوليت حكمت و فهم بدادند كه : و آتيناه الحكم صبيا .
و بى آنكه گناه داشت مىگريست و روزهء پيوسته مىداشت . ما گوئيم محمد مصطفى را عليه السلام بيش از آن دادهاند ، زيرا كه در زمان يحيى بتان نبودند و ايام جاهليت نبود . و محمد را در زمان طفوليت حكمت و فهم بدادند و او در ميان بتان بود و در آن رغبت نكرد . و هرگز ازو دروغ نشنيدند و در ميان قوم به امانت و راستى معروف بود . و روزهء وصال داشتى و از خوف خداى تعالى