قيامت . و مردم چون به روضهء رسول عليه السلام به زيارت روند در شب ظاهرا نور ببينند كه از روضه بر مىآيد و در آسمان مىپيوندد .
( 1 ) خداى تعالى با موسى سخن گفت و مناجات كرد با او و الواح تورات به دو داد . محمد نزديك شد از رب العزة نزديكى كه موسى را آن نبود و هيچ پيغمبرى و فرشتهاى را .
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
نبود . گفتهاند كه داود بر گناه خود بگريست تا آن حد كه كوهها با او برفتند از خوف او . ما گفتيم محمد را بزرگتر از اين درجت بود ، و آن بود كه چون نماز كردى از سينهء او جوشى شنيدندى چون لويد ، و خداى تعالى او را ايمن گردانيده بود از عقاب و او خواست كه خاشع باشد خداى را عز و جل ، و امت اقتدا به دو كنند . ( 2 ) و محمد عليه السلام چندان بر پاى بايستاد و نماز كرد كه قدمهاش آماه گرفت تا خداى تعالى عتاب كرد و گفت :
ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى .
و چندان بگريستى كه بيهوش شدى . صحابه گفتندى يا رسول الله ، نه خداى تعالى بيامرزيده است گناه تو آنچه از پيش رفت و آنچه خواهد آمدن . گريستن تو بر چيست ؟ گفت : من اكنون چرا بندهء شاكر نباشم . داود را عليه السلام اين معجزه بدادند كه آهن بر دست او نرم بودى چون موم . محمد عليه السلام دست بر پستان خشك بز ام معبد ماليد ، از آن شير بيرون آمد . سليمان را مركبى از باد بدادند . محمد مصطفى را براق بدادند كه به لحظهاى او را از زمين به سدرة المنتهى برد و اين عجيبتر است كه باد سليمان را يك ماهه راه به يك روز مىبرد . ( 3 ) واقدى روايت كرده است كه چون پيغمبر عليه السلام به غار مىرفت به كوهى رسيد مصمت از يك ديگر باز رفت تا رسول در غار رفت ، و اين معجزه مانند شكافتن دريا و نرم كردن آهن است . و از معجزات صالح آن بود كه ناقهاى از سنگ ساده بيرون آورد ، و از براى پيغمبر ما محمد عليه السلام
b
46 مردى از ميان كوه بيرون آمد و دعا مىگفت رسول را عليه السلام كه : اللهم ارفع له ذكرا اللهم اوجب له اجرا اللهم احطط له وزرا . موسى را اين معجزه بود كه عصا بينداخت و ثعبان