بود ، زيرا كه خدا در قرآن ميفرمايد :
حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً
.
و در همان كتاب مرقوم است : دو زن را كه مساحقه « 1 » كرده بودند نزد على عليه السّلام آوردند و آنها به عمل خود اقرار كردند ، حضرت فرمود : چيزى كه در چيزى داخل نشده ( بنا بر اين ) نبايد بر آنها حد جارى كنيد ( يعنى آنها را سنگ باران كنيد ) ولى آنها را صد تازيانه بكسرى يكى يا دو تا بزنيد .
[ مسألهاى كه شريح قاضى از حل آن عاجز شد ]
( فصل چهارم : ) نيز در همان كتاب مينويسد : شريح قاضى گفت : من براى عمر ابن خطاب قضاوت ميكردم ، روزى مردى را آوردند كه گفت : يا ابا اميّه مردى دو زن را نزد من امانت نهاده كه يكى از آنها آزاد و ديگرى كنيز زر خريد بود ، من آن دو زن را در خانهاى نهادم و اكنون مىبينم هر دو وضع حمل كردهاند ، يكى از آنها پسر و ديگرى دختر آورده است و آنها هر دو ادعاء ميكنند كه اين پسر مال من است و از دختر بيزارند ، تو در بين آنها قضاوت كن .
من نتوانستم كه بين آنها قضاوت كنم به حكم ضرورت پيش عمر آمدم و موضوع را براى او گفتم ، گفت : چگونه ميخواهى بين آنها قضاوت كنى ؟ گفتم : اگر من حكم اين مسأله را ميدانستم كه پيش تو نمىآمدم ، عمر جميع اصحاب رسول خدا را كه به آنها دسترسى داشت جمع كرد و به من گفت تا مسأله را بيان كردم و عمر راجع به اين مسئله با آنها مشورت كرد ؟ و همه از جواب عذر خواستند .
هامش
( 1 ) مساحقه : آنست كه دو زن ، عورت خود را به يكديگر بسايند . مترجم