فرج باشيد ، اصبغ بن نباته ميگويد : من نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمدم و او را متفكر ديدم بطورى كه ( با انگشت خود ) روى زمين خط ميكشيد گفتم : يا على چرا متفكرى آيا به زمين رغبت پيدا كردى يا از آن ميترسى ؟ فرمود :
نه به خدا من هرگز به زمين رغبت پيدا نكردهام ولى در بارهء مولودى كه يازدهمين فرزند من است فكر ميكنم كه زمين را پر از عدل و داد مىكند آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد و راجع بحيرت و غيبتى فكر ميكنم كه يك عدهاى بوسيلهء آن گمراه و گروه ديگرى هدايت خواهند شد .
ايضا از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : وقتى كه پنجمين فرزند من غائب شد رحمت از دل شيعيان ما گرفته خواهد شد تا زمانى كه قائم عليه السّلام ظهور كند .
اللَّه اللَّه از خدا در بارهء دين خود بترسيد ، كسى دين شما را از شما سلب نكند زيرا صاحب اين امر ناچار است كه غائب شود و عدهء زيادى از آنهائى كه قائل به اين دين هستند بر ميگردند ( يعنى از اين دين خارج ميشوند ) .
حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام ميفرمايد : مردم ناچارند كه دچار فتنهء مشكلى شوند و آن فتنه موقعى خواهد بود كه چهارمين فرزند من از بين شيعيان غائب شود .
[ زوجهء سطيح و فالگيرى او ]
( فصل سوم : ) در همان كتاب علت فالگيرى سطيح را بدين طريق نقل كرده :
زوجهء عمران بن عامر كه نامش طريفه بود و از اهل رومان بود در خواب ديد نزديك است كه اشيائى غرق شوند و بوسيلهء غرق شدن خراب