به آن ميراث گرده نصف آن را معلوم نمايد ، قاضى حكم داد تا كليهء مال را به آن دختر دادند ، همين كه اين موضوع به گوش مهدى عباسى رسيد در غضب شد و نوح را احضار كرده گفت : به چه مدركى اين طور قضاوت كردى ؟ نوح گفت : طبق قضاوت على بن ابى طالب قضاوت كردم زيرا آن حضرت كليهء مال را به يك دختر داد چون از آن حضرت پرسيدند بچه مدرك اين قضاوت را كردى ؟ فرمود : نصف مال را بدين جهت به او دادم كه فريضهء خدا را عمل كرده باشم و نصف ديگر را به جهت آيهء شريفهء :
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ *
.
به او دادم آيهء ( 6 ) سورهء احزاب يعنى : بعضى از خويشاوندان به بعض ديگر سزاوارترند .
مهدى عباسى گفت : كسى را بياور كه اين شهادت را بدهد و الّا تو را كيفر خواهم كرد ، نوح گفت : يا امير المؤمنين تو از فقهاء و قضات راجع به اين مسأله سؤال كن اگر من دروغ گفته باشم هر عملى كه ميخواهى بكن .
مهدى عباسى نامهاى نوشت بفقهاى كوفه از قبيل شريك و ابن ابى ليلا و غير آنها كه متولى قضاوت بودند و آنها را خواست كه در بغداد حاضر شوند ، همين كه حاضر شدند راجع بقضاوت نوح از آنها استفتاء كرد همهء آنها قضاوت نوح را تصديق كردند و اين قضاوت را از على بن ابى طالب عليه السّلام به چند سند روايت كردند ، مهدى عباسى بنوح گفت : اين دفعه تو را بخشيدم ولى اگر مرتبهء ديگر اين طور قضاوت كنى تو را خواهم كشت .