گفت : اطاعت آنها از پادشاهان خود چگونه بود ؟ گفتم : نسبت به مرشدهاى خود مطيعترين مردم هستند ، گفت : چه چيزى را حلال و چه شىء را حرام ميدانند ؟ او را مطلع كردم گفت : آيا حلالى را حرام يا حرامى را حلال ميكنند ؟ گفتم : نه ، گفت : اين گروه هميشه غالب و مظفّرند تا آن موقعى كه حلال خود را حرام يا حرام خود را حلال نمايند ، گفت : لباسهاى آنان چگونه است ؟ او را از وضع لباس آنها مطلع كردم از مالهاى سوارى آنها پرسيد ؟ صفات مالهاى سوارى را براى او گفتم ، گفت :
چقدر مالهاى سوارى آنها خوبند ! بعد از آن اوصاف خوابيدن شتران و بار كردن و بلند شدن آنها را براى او بيان كردم گفت : اين صفات حيوانات گردن دراز بود .
آنگاه نامهاى براى يزدجرد نوشت و به قاصد داد كه مضمون آن اين بود : براى من مانعى نبود كه لشكرى مهم به سوى تو بفرستم و حق رفاقت و پادشاهى هم مرا مانع نشد ولى اين گروهى كه قاصد تو براى من معرفى كرد اگر قصد قتال با كوهها را بنمايند آنها را خراب ميكنند و مادامى كه آنها داراى صفات مذكوره باشند اگر تنها مالهاى سوارى آنان به من حمله كنند مرا نابود ميكنند . پس تو با آنها مسالمت كن و از آنها راضى باش و مادامى كه آنان به تو هجوم نكنند تو به آنها هجوم مكن .
سيد بن طاوس ميگويد : يزدجرد اين نصيحت را قبول نكرد و اين مسأله براى او ناگوار بود از همين لحاظ بود كه كار او رسيد به آنجا كه بايد برسد و قول صاحب شرع كه فرموده : سلطنت آنها منقرض خواهد شد در بارهء يزدجرد صدق كرد .
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ( الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر ( ع ) ) ( فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٧٥