گمراهى را بدوش بگيرد ، امّ حكيم گويد : بعد از آن ديدم كه خالد بن عرفطه بيرق معاويه را به دوش گرفته حمل مىكند تا اينكه آن را از همان درى كه على عليه السّلام فرموده بود داخل كرد و آن را در وسط مسجد متمركز كرد و معاويه هم از طرف قبله پياده شد .
( باب بيست و چهارم : ) امّ سلمه ميگويد : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در خانهء من بود ، فرمود :
كسى داخل نشود . ناگاه صداى گريهء آن حضرت را شنيدم چون داخل شدم ديدم كه حسين عليه السّلام را در كنار خود نشانده و دست بسرش ميمالد و گريه مىكند ، گفتم : يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله به خدا قسم نفهميدم كه حسين عليه السّلام چگونه داخل حجره شد ؟ در جوابم فرمود : جبرئيل در اينجا بود به من گفت : آيا حسين را دوست دارى ؟ گفتم : آرى گفت : امت تو او را در زمينى كه آن را كربلا ميگويند خواهند كشت پس جبرئيل از تربت كربلا آورد و به آن حضرت نشان داد موقعى كه امام حسين عليه السّلام را در كربلا محاصره كردند فرمود : اسم اين زمين چيست ؟ گفتند : كربلا فرمود : خدا راست ميگويد ، اين زمين ، زمين كرب و بلاء است .
[ عبور على عليه السلام به كربلا و اخبار از قتل حسين عليه السلام ]
( باب بيست و پنجم : ) شيبان گويد : با امير المؤمنين عليه السّلام از صفين مراجعت ميكرديم تا اينكه به زمين كربلا پياده شديم و آن حضرت بر قاطر خود سوار بود پس پياده شد و كفى از خاك زير سم آن استر را بر گرفته آن را بوئيد و بوسيد و بر دو چشم خود نهاده گريه كرد آنگاه فرمود : چه افراد محبوبى در اين موضع كشته ميشوند مثل اينكه من نظر ميكنم بعدّهاى از آل رسول صلى اللَّه عليه و آله كه در اين وادى خوابيدهاند ( دشمنان ) بر آنها