را داشتيد لياقت خلافت را نيز داشته باشيد در صورتى كه نبوّت با خلافت براى احدى جمع نشدهاند ، بجان خودم قسم كه حجت و دليل شما بر مردم مشتبه شده است ، زيرا شما ميگوئيد : ما اهل بيت خدائيم پس چرا نبوّت در خانوادهء ما است و خلافت در خانوادهء ديگران و اين ( مقاله ) امر را بر مردم مشتبه مىكند و علت اينكه شبهه را شبهه ميگويند اينست كه نميگذارد حق شناخته شود .
خلافت برضاى عموم و شوراى خصوص ، نصيب مردان زندهء قريش خواهد شد ، مردم نميگويند : اى كاش بنى هاشم سرپرست ما بودند اگر بنى هاشم سرپرست ما بودند براى دين و دنياى ما خوب بود ، مردم بدور غير شما جمع نشدهاند كه شما را از خلافت ممنوع كنند ، اگر شما قبل از اين بخلافت مايل نبوديد امروز براى آن با ما قتال نميكرديد ، شما گمان ميكنيد كه داراى سلطنت هاشمى و مهدى قائم هستيد در صورتى كه مهدى عيسى بن مريم است و امر خلافت در دست ما خواهد بود تا اينكه آن را بعيسى واگذاريم قسم بجان خودم اگر شما سلطنت ميكرديد خطر هلاكت براى مردم از عذاب قوم هود و ثمود بيشتر بود ، آنگاه معاويه ساكت شد .
بعد از گفتگوى معاويه عبد اللَّه بن عباس از جاى برخاست و حمد و ثناى خداى را بجاى آورده گفت : اما اينكه گفتى : ما به وسيلهء نبوّت مستحق خلافت نيستيم اگر به جهت نبوّت استحقاق خلافت را نداشته باشيم پس بچه وسيله اين استحقاق را خواهيم داشت ؟ ( يعنى با بودن اين وسيله احتياجى بوسائل ديگر نيست ) .
اما اينكه گفتى : نبوّت و خلافت براى احدى جمع نميشود پس
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ( الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر ( ع ) ) ( فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٠٥