معاويه ( لع ) مراجعت كرده بود من خدمت آن بزرگوار رفتم و او را در خانهاش يافتم . به آن حضرت گفتم : السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود : اى سفيان پياده شود تعجيل مكن ، چه گفتى ؟ ! گفتم : بشما گفتم السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود : چه چيزى باعث شد كه به من أمير المؤمنين بگوئى ؟ ( عرض كردم ) براى اينكه ترك قتال كردى و بمدينه مراجعت نمودى ، فرمود : اى سفيان آن موضوعى كه مرا بدين عمل وادار كرد اين بود كه از على عليه السّلام شنيدم ميفرمود : چند شب و روزى بيش نميگذرد كه اين امت بدور مردى اجتماع ميكنند كه سينه و حلقوم فراخى دارد ، مىخورد ولى سير نميشود آن مرد نميميرد تا اينكه در زمين عذرى و در آسمان ناصرى نداشته باشد ، آن شخص معاويه است و من ميدانم كه خدا امر خود را اجراء و عملى خواهد كرد ، در اين اثناء منادى براى نماز ندا كرد و آن حضرت به من فرمود : اى سفيان با مسجد سر و كارى دارى ؟ گفتم : آرى ، راوى گويد : با آن حضرت روانه شديم تا رسيديم بشخصى كه يكى از ناقههاى آن حضرت را ميدوشيد ، آن حضرت در حال ايستادن از آن شير آشاميد و به من هم مرحمت كرد و فرمود : سفيان چه باعث شد كه نزد ما آمدى ؟
گفتم قسم به آن خدائى كه حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را بدين حق مبعوث كرده به جهت محبّتى كه بشما دارم فرمود : مژده باد تو را كه من از علي عليه السّلام شنيدم ميفرمود : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اهل بيت من و كسى كه از امتم مرا دوست داشته باشد نزد حوض ( كوثر ) نظير اين دو انگشت من بر من وارد ميشوند ، آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دو انگشت خود را مساوى يك ديگر قرار داد و فرمود : بگو نظير اين دو انگشت من كه هيچ كدام
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ( الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر ( ع ) ) ( فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ) ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٩٨