و احاديث بسيارى را به نام حديث ساختگى ، در كتاب خود آورده است ؛ ولى اين روشى شايسته نيست و دانشمندانى كه آخرين ايشان حافظ ابن حجر است ، او را بدين سبب نكوهيدهاند .
اين از جهت سند حديث است ؛ از اين رو ، حافظ سيوطى خود دو طريق ديگر براى اين حديث ياد كرده و سخنى در نقد آنها بر زبان نياورده است . اين دو طريق عبارتاند از :
- نقل شهردار ديلمى ، با سند خود از ابوالحمراء ؛
- نقل ابن شاهين ، با سند خود از ابوسعيد خدرى ( بررسىاش خواهد آمد ) .
بر اساس آنچه ياد كرديم ، سخن ابن كثير دربارهء اين حديث ، باطل مىشود . وى در شمار فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام مىگويد :
حديثى ديگر : محمّد بن مسلم بن واره ، از عبيداللَّه بن موسى ، از ابوعمر ازدى ، از ابوراشد حبرانى ، از ابو الحمراء نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : . . . .
اين حديث جدّاً ناشناخته است و نسبتش به پيامبر صلى الله عليه و آله درست نيست . « 1 »
اكنون به نقل اين حديث توسّط ابن بطّهء عكبرى - كه حافظ گنجى همين را به سند خود روايت كرده است - مىپردازيم . اينك شرح حال راويان اين روايت :
« ابوالحسن ، ابن مقيّر » : ذهبى در تذكرة الحفّاظ 4 / 1432 و سير أعلام النبلاء 23 / 119 و العبر في خبر من غبر 5 / 178 و ديگر آثارش ، به شرح حال او پرداخته است . البتّه شرح حال او در كتابهاى ديگرى نيز يافت مىشود .
ذهبى مىنويسد : ابن مقيّر ، شيخ مسند نيكوكار ، همو كه در روزگارش براى فرا گرفتن دانش به سويش كوچ مىكردند ، ابوالحسن ، على بن ابىعبيداللَّه ازجى مُقرى حنبلى نجّار : حافظ تقىالدين عبيد دربارهاش گفته است : وى شيخ صالحى بود كه بسيار به تهجّد و عبادت و خواندن قرآن مىپرداخت و نسبت به اهل حديث ، شكيبا بود . حافظ عزّالدين حسينى نيز گويد : او از بندگان شايستهء خدا بود ؛
هامش
( 1 ) . البدايه و النهايه 7 / 357 .