مَنْ أرادَ أنْ يَنْظُرَ إلى آدَمَ في عِلْمِهِ وَ إلى نُوحٍ في حِكْمَتِهِ ، وَ إلى إبْراهيمَ في حِلْمِهِ ، فَلْيَنْظُرْ إلى عليّ . « 1 »
هر كه مىخواهد دانش آدم و حكمت نوح و بردبارى ابراهيم را ببيند ، على را بنگرد . »
خوانندهء گرامى ! دانستى كه راويان اين سند ، پيشوايانى سرشناساند . ابن مقيّر « از بندگان نيكوكار خدا » و شهرزورى « شيخ صالح ديندار خيّر و آشنا به اختلاف روايات و قرائات » و ابن بسرى « شيخى نيكوكار و دانشمند و ثقه » و ابن بطّه « امام و پيشوا و عابد و مستجاب الدعوه » و ابوذرّ « پيشوا و حافظ و متقن » و پدر او كه اين حديث را از مسعر روايت كرده « در شمار پيشوايان فنّ حديث » بوده است .
اين چنين راويانى اين حديث را از مسعر نقل كرده و هيچ ناشناسىاى در او نديدهاند و اين ذهبى است كه با سخن « وى حديث ناشناختهاى نقل كرده » به روشنى ، نا آشنايىاش را با اين مرد نمايانده است .
در مجموع ، بىگمان ، روايت اين پيشوايان صالح از اين راوى ، توثيق او به شمار مىرود . همچنين در اين حديث هيچ امر ناشناختهاى نيست ؛ جز اينكه دربارهء فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام است ! و روايت ابن بطّه حكم روايت حاكم را دارد و بىشكّ ، همهء اشكالاتى كه بر ابن جوزى وارد شده ، بر ذهبى نيز وارد است ؛ بنابراين ، فريفته شدن به سخن اين دو دربارهء حديث تشبيه ، روا نيست .
امّا روايت ابن شاهين ؛ گر چه سكوت حافظ سيوطى دربارهاش بسنده است ؛ ولى لازم است كه رجال آن بررسى شوند :
« محمّد بن حسين بن حميد بن ربيع » : وى ابوطيّب لخمى كوفى است . خطيب در تاريخش به شرح حال او پرداخته و از ابويعلى طوسى نقل كرده كه وى ثقه و خردمند بوده است . حافظ ابن سفيان نيز بنا بر نقل خطيب ، دربارهاش گفته است :
وى مردى ثقه بود و مذهبى نيكو داشت و به معروف امر و از منكر نهى مىكرد و از
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال 4 / 99 .