مردمان با او بيعت كردند و سپس وقايع جمل و صفّين و نهروان و بر انگيختن مردم به نبرد با سركشان ، پيش آمد . »
محدّث و فقيه ، تاج الاسلام ، محمّد بن محمّد بن طاهر بن محمّد بن حافظ ابراهيم بن حمزهء خدابادى بخارى در « الأربعين » ش ، حديث چهارم را به مرتضى اسناد مىدهد . حديث چنين است :
الْأنبياءُ قادَةٌ وَ الْفُقَهاءُ سادَةٌ وَ مُجالَسَتُهُمْ زيادَةٌ .
پيامبران رهبر و فقيهان سرورند و همنشينى با آنان ، فرونى بخش است .
وى پس از نقل اين حديث مىنويسد : « راوى اين حديث كسى است كه پيشينهاى پسنديده دارد ؛ همو كه ريزهكاريهاى دانش را نماياند و پرده از حقايق توحيد ، بر گرفت . »
از امام اعظم ، ابوحنيفه ، روايت كردهاند : « اگر برخوردهاى على - رضي اللَّه عنه - با سركشان و خوارج و داوريها و دستورهاى او دربارهء آنان رخ نمىداد ، ما هرگز با احكام اسلام دربارهء سركشان و خوارج آشنا نمىشديم . »
و اين سخنى است پرآوازه و مشهور و در كتابهاى بسيارى ياد شده است .
ابن تيميّه پس از سخنان ياد شده پيرامون اسناد خرقهها ، مىنويسد : « اينها همه ، دروغ است . »
امام يافعى در « مرآة الجنان » در شرح حال امام معروف كرخى مىنويسد : وى از ياران على بن موسى الرضا بود . پدر و مادر او نصرانى بودند . آنان او را در كودكى ، نزد معلمّى فرستادند . معلّم به دو مىگفت : بگو كه خدا يكى از سه تاست ؛ ليكن معروف پاسخ مىداد : نه ! بلكه او خداى يكتا و چيره است . به همين سبب ، روزى معلّم او را كتك سختى زد . از اين رو ، معروف از معلّم خود گريخت . پس از اين ماجرا ، پدر و مادر وى مىگفتند : اى كاش او نزد ما باز گردد ! با هر دينى كه خود بپسندد . ما با او در آن دين ، سازگارى خواهيم كرد . سپس معروف به دست على بن موسى الرضا ، مسلمان شد و نزد پدر و مادرش بازگشت . چون به خانه رسيد ، در را
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 418
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٨