هشام بن عروه و اسماعيل بن خالد ، روايت كرده است . » ترك دنياى داوود از سخنى كه امام ابوحنيفه ، از اساتيد او در فقه ، به دو گفت ، آغاز شد ؛ ليكن نويسندهء « قرّة العين » اين حقيقت را ياد نكرده است . بر پايهء آنچه اهل اين فنّ و معرفت باز گفتهاند ، داوود دانش باطن را تنها از امام حبيب راعى و امام حبيب عجمى بياموخت . صاحب « قرّة العين » در « الانتباه » اين حقيقت را بر زبان آورده است ؛ ولى گويا هيچ به گوشش نخورده است كه على - كرّم اللَّه وجهه - روزگارى در كوفه زيست تا آنكه به شهادت رسيد و در اين مدّت ، گروههايى از خداوندان ولايت ، همچون كميل ، از وى بهرهها بردند . نويسندهء « قرّة العين » در « الانتباه » اين را پذيرفته است .
بنابراين ، سلسلهء كوفيان نيز به مرتضى مىانجامد .
ابن تيميّه مىگويد : « سلسلهء بصريان به حسن و ابن سيرين پايان مىپذيرد . »
ابن تيميّه نمىگويد كه اين دو تن ، طريقت را از كه بر گرفتهاند ! اگر حسن طريقت را از مرتضى فرا نگرفته باشد ، بىگمان ، آن را از ياران او ، همچون كميل بن زياد و قيس بن عباد آموخته است . حال ابن سيرين نيز همين است .
و سپس مىنويسد : « سلسلهء شاميان به ابودرداء مىرسد . »
چرا نمىگويد كه در فرو دست ابودرداء چه كسانى اهل اين سلسلهاند ؟ چرا كه قطعاً بدون اين ، به وجود آمدن سلسله مشكل است . بله ! بر كسى پنهان نيست كه سلسلهء شاميان به امام ابراهيم بن ادهم و سپس به مرتضى مىانجامد .
و ادامه مىدهد : « سلسلهء اهل يمن به طاووس مىرسد و او آن را از ابن عبّاس بر گرفته است . »
و ابن عبّاس طريقت را از مرتضى فرا گرفته است !
ولىاللَّه دهلوى در اينجا ، به جز دو مطلب ابن تيميّه ، سخن تازهء ديگرى نيز دارد .
وى مىگويد : « پس از همهء اينها ، شكّى نيست كه ظاهر [ دعوت ] رسول خدا صلى الله عليه و آله در بر دارندهء احكام شريعت بوده و طريقت ، ناپيدا و پنهان بوده است و توجّه كلّى حضرتش در آشكارا و در هنگام آموزش و نشر دين و برانگيختن مردم بدان و بازداشتن ايشان از ناسازگارى با آن ، تنها به احكام شريعت معطوف مىشده و در
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 416
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٦