تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
سبحان اللَّه ! آيا اثبات آنچه از دانشمندان مورد اطمينان ، به طور متواتر و متظافر ، نقل شده ، ستم است يا نفى آن و تلاش براى اثبات آنچه چيز قابل ذكرى نبوده است ؟ چگونه اينان اسنادى را مىسازند كه مستندى برايش يافت نمىشود ؟ ! ولىاللَّه دهلوى ادامه مىدهد : « به نظر مىرسد كه اصل اين خطا به سبب برخى از سخنان ابوطالب مكّى باشد ؛ چرا كه كتاب او بنياد تصوّف است و اين مسئله در ميان صوفيان ، مشهور و آشكار است و گرچه وى در اين طريقت ركنى به شمار مىرود ، ولى در دانش حديث ، سهل انگارىهاى بىشمارى دارد و از او چنين بر نمىآيد كه در روايت ، دانشى گسترده و چيره‌دستى داشته باشد تا بخواهد دربارهء چگونگى جميع سلسله‌ها سخن بگويد . » در پاسخ دهلوى مىگويم : خرده‌گيرى از ابوطالب مكّى ، پيشتر رد شد ؛ علاوه بر اينكه ، اين نمونه در شمار دانش حديث و روايت نيست ؛ بلكه از جنس دانش باطن است و به صاحبان اين دانش باز مىگردد و ابوطالب مكّى در شمار اهل اين فنّ است . همچنين ، بىمهارتى در علمى ، عدم تبحّر در علم ديگر را در پى ندارد و افزون بر اين ، امام و محدّث ، ابوبكر بن ابى اسحاق كلاباذى بخارى در « التعرّف » ابوطالب مكّى را در اين سخن ، پيروى كرده است و « التعرّف » كتابى است كه مشايخ - آن گونه كه در « فصل الخطاب » آمده است - درباره‌اش گفته‌اند : اگر « التعرّف » نبود ، تصوّف شناخته نمىشد . كلابادى دربارهء رجال صوفيّه مىنويسد : « از كسانى كه از دانشهاى آنان دم زدند و از مواجيد آنها سخن راندند و گفتار ايشان را پراكندند ، پس از على و حسن و حسين و بعد از صحابه ، على بن الحسين ، زين‌العابدين ، و پسرش محمّد بن على باقر و فرزند او جعفر بن محمّد صادق - رضي اللَّه عنهم أجمعين - و اويس قرنى و حسن بن ابىالحسن بصرى و . . . از مردم خراسان و جبل : ابويزيد ، طيفور بن عيسى بسطامى هستند . . . و از كسانى كه علوم اشارت را با كتابها و رساله‌ها ، نشر دادند ، ابوالقاسم ، جنيد بن محمّد بن جنيد البغدادى . . . و ابوبكر شبلىاند . و از كسانى كه در معاملات صوفيان آثارى نگاشتند ، ابومحمّد ، عبداللَّه بن محمّد انطاكى ، و ابوعبداللَّه ،