همچنين خليفهء سوم ) در جنگى از جنگها ، نقل نشده است و اين دو در واقعهاى از وقايع حاضر نشدند ؛ چه رسد به جنگ و جهاد . و هر گاه مقصود از جنگ و جهاد و يارى دين و نشر آيين ، تنها آمادهسازى و بر انگيختن مردمان به جهاد باشد ، پيشتر گذشت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « بىترديد ، خدا اين دين را يارى مىرساند ؛ هر چند به سبب مرد كافر . »
همچنين ، در جاى خود در مجلّدى از مجلّدات همين كتاب ، آمد كه جنگ خلفا ، به فرض ثبوت و وقوعش ، نه بر اساس تنزيل بوده است و نه بر پايهء تأويل ؛ و دليل اين دعوى سخنى است از پيامبر صلى الله عليه و آله كه نسائى و حاكم نيشابورى و ديگران در آثارشان آوردهاند . آن حضرت به اصحاب خود فرمود :
بىگمان ، در ميان شما كسى هست كه بر اساس تأويل قرآن مىجنگد ، همان گونه كه من بر پايهء تنزيل آن جنگيدم .
ابوبكر گفت : اى رسول خدا ، آيا من آن شخص هستم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله : نه .
عمر پرسيد : اى پيامبر ، آيا او منم ؟
حضرتش فرمود : نه ؛ بلكه او همان است كه اكنون ، به كفش پينه مىزند . « 1 »
بنابراين ، اگر جنگ شيخين ، به فرض ثبوتش ، بر پايهء تنزيل يا تأويل قرآن مىبود ، پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ پرسش آن دو ، نمىفرمود : نه . بىشكّ ، جنگ بر پايهء تأويل ، ويژهء اميرالمؤمنين عليه السلام است ؛ همو كه بر اساس تنزيل نيز به كارزار پرداخت و او همان كسى بود كه در آن وقت ، كفش نبى صلى الله عليه و آله را پينه مىزد ؛ با اينكه وى چيزى را كه آن دو از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند ، نپرسيد .
امّا اينكه دهلوى مىگويد : « گويا دورهء آن دو باقىماندهء زمان نبوّت است » ، نشانهء كوتاه آمدن وى از دعوى پيشين است ؛ چرا كه وى ادّعا كرده بود شيخين داراى صفات پيامبرىاند . و اگر قصدش از آوردن واژهء « گويا » كوتاه آمدن از دعوى پيشينش
هامش
( 1 ) . الخصائص / 131 ؛ المستدرك 3 / 123 ؛ مسند احمد 3 / 33 ؛ و مصادر بسيار ديگر .