تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
عصر شيخين ، فضيلتى براى آن دو خواهد بود ؟ واقدى مىنويسد : ابوبكر صدّيق - رضي اللَّه عنه - هر روز براى گرفتن اخبار ، به پشت مدينه مىرفت . روزى در همين احوال ، عبدالرحمن بن حميد جمحى وارد شهر شد . چون عبدالرحمن نزد مردمان آمد ، صحابه به سويش شتافتند و گفتند : از كجا مىآيى ؟ گفت : از شام . مردم ابوبكر را به سبب اين خبر و اينكه خدا مسلمانان را يارى فرموده است ، مژده دادند و ابوبكر سجدهء شكرى گزارد . عبدالرحمن پيش آمد و وى را گفت : درود بر تو ، اى جانشين پيامبر ! سرت را بالا بياور ؛ چرا كه خداوند چشمت را به وسيلهء مسلمين ، روشن گردانيد . ابوبكر سر از سجده برداشت و عبدالرحمن نامه‌اى را به خطّ ابوعبيده - رضي اللَّه عنه - به دو داد . خليفه نامه را آهسته خواند و چون از محتوايش آگاه شد ، به آواز بلند ، آن را براى مردمان بخواند . بدين گونه ، آنان گرد هم آمدند و اين خبر در مدينه پيچيد و مردم به درگاه مسجد شتافتند و ابوبكر براى بار سوم ، آن نامه را خواند . اهل مدينه از يكديگر شنيدند كه خدا با دستان مسلمين ، شام را فتح كرده است و ايشان دارايى فراوان به دست آورده‌اند . پس به قصد خروج از مدينه و به انگيزهء ثواب و سكونت در شام ، با همديگر پيمان بستند . اين اخبار به مكّيان رسيد و بزرگانشان با اسب و شمشير و لباس رزم ، به مدينه روى آوردند كه نخستين كسان ابوسفيان ، صخر بن حرب ، و عيداق بن هاشم و افرادى از اين دست بودند . آنان نزد ابوبكر رفتند و از او اجازهء سفر به شام را خواستند . عمر بن خطّاب سفر آنان را به شام ، ناپسند داشت و به ابوبكر گفت : بىشكّ ، اين مردمان در حال كفر ، در دل نسبت به ما نفرتها و كينه‌ها داشتند و كوشيدند كه نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند ؛ ولى خدا جز آنكه نور خود را كامل كند ، چيزى نمىخواهد . سپاس و ستايش خداى را ؛ زيرا آيين اوست كه برتر است و آيين كافران بسى فروتر است . ما در آن زمان مىگفتيم : با خداى يگانه ، خدايان ديگرى نيستند ؛ و آنها مىگفتند : بىگمان ، با او خدايان ديگرى وجود دارند . پس چون خداوند دين