فرمود است : « بىگمان ، خداى متعال اين دين را با مردمانى كه بهرهاى از خير ندارند ، يارى مىرساند . » و نيز : « به راستى ، خداىْ تعالى اين دين را به سبب مرد تبهكار ، توان مىبخشد . »
از اين رو ، فرد رياست طلب ، فى نفسه ، اهل هلاكت است ؛ ولى گاه مىشود كه ديگران به سبب او به صلاح آيند ؛ به شرط آنكه ، آنان را به ترك دنيا فرا خواند . اين ويژگى در كسانى هست كه در ظاهر ، به دانشمندان پيشين مىمانند ؛ ولى جاهطلبىشان را پنهان مىكنند . داستان اينان داستان شمعى است كه خود مىسوزد ؛ ليكن ديگران از او روشنى مىگيرند و بدين سان ، صلاح ديگران در هلاكت اوست . امّا اگر چنين كسى ديگران را به دنيا طلبى فرا خواند ، داستانش همچون آتش شعلهورى خواهد بود كه خود و ديگرى را خاكستر مىكند . بنابراين ، دانشمندان سه دستهاند :
1 . تباه كنندهء خود و ديگران ؛ همانان كه آشكارا به دنيا طلبى فرا مىخوانند و خود به دنيا روى مىآورند .
2 . سعادتبخش خود و ديگران ؛ همانان كه به خداىْ عزّ و جلّ مىخوانند و در آشكار و پنهان ، از دنيا رويگرداناند .
3 . تباه كنندهء خود و سعادتبخش ديگران ؛ همانان كه ديگران را به آخرت فرا مىخوانند و خود ظاهراً دنيا را رها كردهاند ؛ ليكن در نهان ، روى به سوى آن دارند تا بدين گونه ، مردمان را به گرد خويش جمع كنند و براى خود ، جايگاهى دست و پا كنند . « 1 »
گذشته از همهء اينها ، دهلوى در تحفه ، پنداشته است كه مجرّد فتح خيبر به دست على عليه السلام هيچ برترى و بزرگىاى را در پى ندارد . « 2 »
پس هر گاه فتح خيبر ، فضيلتى را براى على در پى نداشته باشد ، آيا فتح شام در
هامش
( 1 ) . احياء العلوم 4 / 433 .
( 2 ) . التحفة الاثنا عشريّه / 216 .