در فرجام كلام و پايان اقسام تشبيه ، بدان پرداخته است ؛ كارى كه تعصّب او را بر ضدّ حقّ ، مىنماياند و اين بر خردمندان پوشيده نيست . زيرا پيشتر گذشت كه برابرى ، به سبب تبادر و صحّت سلب تشبيه از غير برابر ، معناى حقيقى تشبيه است و تشبيه در كتاب و سنّت و . . . براى نشان دادن برابرى به كار رفته است . در هر حال ، كابلى ، گر چه به اجمال ، به كاربرد تشبيه براى دلالت به برابرى ، اعتراف كرده است .
ليكن دهلوى ، بر خلاف آنكه تمامى سخنانش در اشكال تراشى نسبت به حديث تشبيه ، برگرفته از كابلى است ، اين معنا را نپذيرفته و نفى كرده است . گويا مىدانسته است همين اندازه اعتراف به حقّ ، شيعيان را در استدلالشان به اين حديث شريف ، جهت اثبات مذهبشان ، سودمند خواهد افتاد . از اين رو ، به انكار اين حقيقت بسنده نمىكند ؛ بلكه هر كس را كه مدّعى شود تشبيه ، رساناى برابرى است و از آن مساوات دريابد ، به كمال بىخردى منسوب مىدارد و حتّى بالاتر از اينها ، برداشت برابرى را از تشبيه ، از جملهء اوهام بر مىشمارد و مىگويد كه اين وهم از كودكان صغير و نه كودكان مميّز ، سر مىزند !
سخنان او را در نوع نوزدهم از باب يازدهم تحفه ، ببينيد و بنگريد كه چه اوصافى را نثار دانشمندان بزرگ و چيرهدستان علوم و ستونهاى دانش مىكند !
كاربرد تشبيه براى نشان دادن برابرى ، در سخن شخص دهلوى
آرى ، بىگمان ، سخنان طعنآميز دهلوى دربارهء دانشمندانى كه از تشبيه ، برابرى در مىيابند ، دامان خودش را نيز مىگيرد . زيرا شخص دهلوى در جاهاى متعدّد ، از تشبيه ، برابرى را برداشت كرده است . حتّى در سخنى كه ديگران را در فهم مساوات از تشبيه ، به بىخردى متّصف كرده ، آمده است : « تشبيه چيزى را به چيزى ، موجب برابرى مشبّه و مشبّهٌ به بر شمردن ، از پندارهاى كودكان صغير و نه كودكان مميّز است . اين پندارْ فراوان از شيعيان سر زده است . مثل اينكه مىگويند : حضرت امير در زهد و تقوا و بردبارى ، به پيامبران اولوالعزم تشبيه شده است . » ( نوع نوزدهم )
مىنگريد ! خود او در همين سخن ، تشبيه به كار مىبرد و قطعاً برابرى را در نظر مىگيرد . چرا كه مىگويد : « مثل اينكه مىگويند . . . . » زيرا واژهء « مثل » براى تشبيه وضع شده است و او همين واژه را در جايى كه به زعم او ، شيعيان دچار پندار