به سبب فقدان شرط ، حديث در شمار استعاره نخواهد بود و دعوى دهلوى در بر شمردن حديث از باب استعاره ، باطل خواهد گشت . امّا لزوم شرط ياد شده در سخن صريح دانشمندان علم بلاغت آمده است .
تفتازانى مىنويسد :
فصل : استعارهء بالكنايه و استعارهء تخييلى : از آنجا كه در نزد مصنّف ، استعارهء بالكنايه و استعارهء تخييلى دو امر معنوىاند كه در تعريف مجاز نمىگنجند ، براى آن دو ، فصلى جداگانه گشوده است تا آن معانى را كه بر آنها لفظ استعاره اطلاق مىشود ، بى كم و كاست ، بررسى كند .
گاهى تشبيه در معناى لفظ يا در نفس متكلّم ، پنهان مىشود و او جز مشبّه ، هيچ يك از اركان ديگر آن را بر زبان نمىآورد ؛ امّا ذكر مشبّهٌ به تنها در تشبيهِ اصطلاحى ، واجب است و دانستى كه تشبيه اصطلاحى غير از استعارهء بالكنايه است . اثبات امرى كه ويژهء مشبّهٌ به است براى مشبّه ، به اين تشبيه پنهان در نفس متكلّم دلالت مىكند ؛ بدون آنكه در اينجا امر محقّقِ محسوس يا معقولى باشد كه نام اين امر بر آن اطلاق شود . تشبيه پنهان در نفس ، استعارهء بالكنايه يا پنهان ناميده مىشود .
دليل آنكه اين استعاره را بالكنايه مىنامند ، آن است كه به تشبيه تصريح نشده و تنها با آوردن ويژگيها و لوازمش ، بدان اشاره شده است ؛ امّا استعاره خواندنش ، نامگذارى بىمناسبتى بيش نيست . اثبات امرى كه ويژهء مشبّهٌ به است ، براى مشبّه ، استعارهء تخييلى نام دارد . زيرا براى مشبّه ، امرى كه ويژهء مشبّهٌ به است و كمال مشبّهٌ به يا قوام آن در وجه شبه ، به سبب آن است ، به عاريت گرفته شده تا شنونده خيال كند كه مشبّه از جنس مشبّهٌ به است . « 1 »
اشكال و پاسخ - 5
دهلوى گفته بود : « برابر انگاشتن مشبّه و مشبّهٌ به از كمال بىخردى است . »
اين سخن نشان دهندهء كمال متانت و ديندارى بسيار اين مرد است ! كاربرد تشبيه
هامش
( 1 ) . همان / 170 .