براى نشان دادن برابرى ، در قرآن و حديث و سخنان دانشمندان ، نشان داده شد ؛ از اين رو ، اين سخن ، در حقيقت ، ردّ كتاب و سنّت و دانشمندان و خردمندان و علماى بلاغت است .
بىگمان ، هر كه به كتابهاى علمى ، همچون كتب صرف و نحو و معانى و بيان و حكمت و منطق و فقه و اصول فقه ، مراجعه كند ، آنها را آكنده از يادكرد تمثيلات براى بيان قواعد كلّى ، به وسيلهء ادوات تشبيه ، نظير : « ك » و « نحو » و « مثل » و مانند اينها خواهد يافت . مثلًا گفته مىشود : كلّ فاعل مرفوع ؛ نحو : قام زيد . كلّ مفعول منصوب ؛ كأكرمت زيداً و . . . . شكّى نيست كه مراد از اين تشبيه و تمثيل ، تنها برابرى و مطابقت كامل ميان مثال و قاعدهء كلّى است .
ليكن بر اساس گفتار دهلوى ، تمامى دانشمندان و نويسندگانى كه در علوم گوناگون قلم زدهاند ، بىخردانى سفيهاند ؛ چرا كه از تشبيه ، برابرى ميان مشبّه و مشبّهٌ به را در مىيابند ! همچنين ترديدى نيست كه همهء خردمندان از گفتهء « زيد كعمرو في العلم : زيد در دانش بسان عمرو است » برابرى آن دو را مىفهمند ؛ پس بنا بر گفتهء دهلوى ، خردمندان ، همه ، سفيهانى بىخردند !
اعتراف كابلى به دلالت تشبيه به برابرى
[ دلالت تشبيه به برابرى ، حقيقتى است روشن ] و به همين سبب است كه كابلى ، با همهء تعصّب و دشمنىاش ، اعتراف مىكند كه برابرى از معانى تشبيه است ؛ ولى دهلوى برداشت برابرى از تشبيه را « كمال بىخردى » قلمداد مىكند . اينك سخن كابلى در پاسخ به حديث تشبيه :
. . . زيرا اين حديث بر سبيل تشبيه وارد شده است و لزومى ندارد كه مشبّه با مشبّهٌ به برابر باشد ؛ چرا كه تشبيه ناتوان به توانا و پست به و الا ، بسيار انجام مىگيرد . مثلًا مىگويند : خاكى بسان مشك ؛ سنگريزهاى مانند ياقوت ؛ هر كه مىخواهد ماه شب چهارده را ببيند ، سيماى سُعدى « 1 » را بنگرد ؛ ليكن لازم نيست كه
هامش
( 1 ) . نامى است براى دختران . ( لسان العرب 3 / 217 ) ( مترجم )