بنابراين ، تشبيه موجود در حديث نيز بدين سان ، مقدّر است . پس معناى حديث اين چنين مىشود : هر كه مىخواهد دانش آدم را ببيند ، على را بنگرد ؛ چرا كه على در دانش ، با آدم برابر است ؛ يا اينكه : در علم همانند اوست . ديگر اوصاف ياد شده در حديث نيز همين گونهاند .
اشكال و پاسخ - 3
دهلوى مىگويد : « از اين رو ، شعر مشهور زير را نيز نوعى تشبيه بر شمردهاند :
لاتَعْجَبُوا مِنْ بِلَى غِلالَتِهِ * قَدْ زرَّ أزْرارَهُ عَلَى الْقَمَرِ
از كهنگى جامهء او شگفتزده نشويد ؛ چرا كه تكمههاى آن را بر ماه بسته است .
و همين گونه است ابيات زير از « متنبّى » :
نَشَرَتْ ثَلاثَ ذَوائِبٍ مِنْ خَلْفِها * في لَيْلَةٍ فَأرَتْ لَياليَ أرْبَعا
وَ اسْتَقْبَلَتْ قَمَرَ السَّماءِ بِوَجْهِها * فَأرَتْنيِ الْقَمَريْنِ في وَقْتٍ مَعا
در شبى ، سه رشته از گيسوان را از پشت سرش گشود و چهار شب را به من نشان داد .
روى خود را به سوى ماه آسمان كرد و دو ماه را با هم به من نماياند . »
اوّلًا
: روشن است كه اسلوب اين ابيات با اسلوب حديث ، متفاوت است . ما دربارهء دلالت اسلوب « مَنْ أرادَ أنْ يَنْظُرَ إلى كذا ، فَلْيَنْظُرْ إلى فلانٍ » به تشبيه ، سخن مىگوييم ؛ بنابراين ، استشهاد به اين ابيات وجهى ندارد .
ثانياً
: « از كهنگى جامهء او شگفتزده نشويد . . . » بر حسب اصطلاح ، استعاره است نه تشبيه ؛ هر چند كه استعاره بر بنياد تشبيه نهاده مىشود . امّا سخن دهلوى در اينجا بر تفاوت ميان تشبيه و استعاره استوار است ؛ چرا كه در ادامه مىگويد : « اگر حديثْ تشبيه نباشد ، استعاره است و اصل استعاره ، تشبيه است . »
گفتار تفتازانى نشان دهندهء آن است كه شعر مذكور در شمار استعاره است نه تشبيه . اينك سخن وى با همهء بلندىاش :
بدان كه دانشمندان در اينكه استعاره ، مجاز لغوى است يا مجاز عقلى ، چند دستهاند . بخش اعظم آنان بر اين باورند كه استعاره مجاز لغوى است . بدين معنى كه لفظ ، به سبب علاقهء مشابهت ، در معنايى كه براى آن وضع نشده ، به كار رفته است .