تشبيه باشد ، به كار مىروند ؛ خواه خبر جامد باشد و خواه مشتقّ . مانند : كأنّ زيداً أخوك : گويا زيد برادر توست . و كأ نّه قدم : گويا او وارد شد .
2 . « مثل » و آنچه به معناى آن است : مقصود هر چه از مماثله و مشابهه مشتقّ شده و آنچه اين معنا را مىرساند ، است .
اصل در « ك » و واژگانى مانند « نحو » و « مثل » و « شبه » ، بر خلاف « كأنّ » و « يماثله :
مثل آن است » و « يشابه : شبيه آن است » ، آن است كه مشبّهٌ به ، لفظاً يا تقديراً ، بدون فاصله ، پس از آن بيايد ؛ مانند : « زيد كالأسد : زيد همچون شير است . » و نمونهء تقديرى آن ، مانند : « أوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ : يا همچون رگبارى از آسمان . » « 1 » بر تقدير :
« كمَثَلِ ذَوي صَيِّبٍ : بسان داستان كسانى كه دچار رگبارى از آسمان شدند . »
گاهى پس از ك و مانند آن ، واژهاى جز مشبّهٌ به مىآيد ؛ مثلًا : « اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أنْزَلْناهُ : زندگى دنيا را همچون آبى كه از آسمان فرو فرستاديم ، مثل بزن . » « 2 » زيرا مقصود ، نه تشبيه حال دنيا به آب است و نه به واژهء مفرد ديگرى كه تقدير آن جايز است ؛ بلكه مقصود تشبيه حال دنيا در تازگى و شكفتگى و سپس تباهى و نابودى ، به گياهى است كه محصول اين آب است و در آغاز ، سبز و آبدار بوده ، بعد ، خشك مىشود و بادها آن را با خود مىبرند ؛ گويى كه هيچ وقت ، نبوده است . در اين نمونه ، نيازى نيست كه واژهاى مانند آب را در تقدير بگيريم ؛ چرا كه هدف اين سخن چگونگى پديد آمدهاى است كه كلام پس از ك در بر دارندهء آن است و اين ما را از در تقدير گرفتن چيزى ، بىنياز مىكند . و هر كه بپندارد « كمثل ماء » را بايد در تقدير گرفت و آنچه در پى ك آمده ، مشبّهٌ به نيست و بنا را بر حذف آن نهد ، سهو آشكارى را مرتكب شده است . زيرا - بر اساس سخن صريح مصنّف در « الايضاح » - مشبّهٌ بهاى كه پس از ك مىآيد ، گاه مذكور است و گاه محذوف .
گاه فعلى در كلام مىآيد و تشبيه را مىرساند ؛ به شرط آنكه با آن فعل ، تشبيه
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) / 19 .
( 2 ) . كهف ( 18 ) / 45 .