تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
دست شيرى است . » زيرا تعريف استعاره بر آن صدق مىكند . برخى دليل دستهء دوم را ( كه قائل بودند استعاره مجاز عقلى است ) رد كرده‌اند و گفته‌اند : ادّعاى دخول مشبّه در جنس مشبّهٌ به ، اقتضا ندارد كه استعاره در ما وضع له به كار رفته باشد . زيرا روشن است كه شير در « شيرى را ديدم كه تير مىافكند » براى مرد دلير به كار رفته و موضوع له آن همان درندهء خاصّ است . سخن حق آن است كه ادّعاى دخول مشبّه در جنس مشبّهٌ به ، بر اين بنياد استوار است كه افراد شير به طريق تأويل ، دو دسته شوند : 1 . شير متعارف كه اندام و شكلى خاصّ داشته ، شجاعتى به غايت دارد . 2 . شير غير متعارف كه آن شجاعت را داراست ؛ ليكن اندام و شكلى ديگر دارد . واژهء شير تنها براى شير متعارف وضع شده و كاربرد آن براى شير غير متعارف ، كاربردى است در غير ما وضع له و قرينه از ارادهء شير متعارف ، باز دارنده است ؛ پس روشن مىشود كه مقصود معناى غير متعارف است . با اين سخن ، گفتار كسانى كه مىگويند : « پافشارى بر اين دعوى كه مراد از شير ، مرد دلير است ، با نصب قرينهء بازدارنده از اينكه مراد درندهء خاصّ باشد ، منافات دارد » ؛ رد مىشود . امّا تعجّب و نهى از آن - كه در دو بيت ياد شده وجود داشت - بر پايهء فراموشاندن تشبيه است تا حقّ مبالغه گزارده شده ، نشان داده شود كه مشبّه به گونه‌اى است كه به هيچ وجه ، از مشبّهٌ به تميز داده نمىشود ؛ بدان سان كه هر چه بر مشبّهٌ به مترتّب شود ( مانند تعجّب و نهى از تعجّب ) بر مشبّه نيز مترتّب مىشود . دربارهء حاشيهء منهيّه بر سخن مصنّف ( استعاره منافى . . . ) بايد گفت : استعمال استعاره و ذكر آن در كلام ، تنها زمانى منافى آن است كه به گونه‌اى آمده باشد كه از تشبيه خبر دهد . « 1 »

ثالثاً

: اطلاق ماه در شعر « لاتعجبوا . . . » تنها بر سبيل استعاره است . اطلاق ليالى بر ذوائب ( / رشته‌هاى گيسو ) و ماه بر رخسار محبوبه نيز استعاره‌اند نه تشبيه . روشن
هامش
( 1 ) . المطوّل فى شرح تلخيص المفتاح / 360 - 362 .