قطعاً آن دو تباه نمىشدند . روشن است كه مراد آيه اين نيست . از جهت لفظ نيز اين سخن درست نيست ؛ چرا كه « آلهة » جمع نكره در سياق اثبات است و از اين رو ، مفيد عموم نيست و بنابراين ، استثنا از آن صحيح نمىباشد . و همگان بر نادرستى سخنى چون « قامَ رِجالٌ إلّا زَيْدٌ » همداستاناند .
مبرّد پنداشته كه إلّا در اين آيه ، براى استثناست و آنچه در پى آن آمده ، بدل است . دليل وى اين است كه « لو » به امتناع دلالت مىكند و امتناع چيزى ، نفى آن است . نيز گمان كرده تهى ساختن آنچه پس از إلّا مىآيد از حكم استثنا ، رواست و سخنى چون « لَوْ كانَ مَعَنا إلّا زَيْدٌ » كلامى نيكوتر است .
اين سخن مردود است ؛ چرا كه عربزبانان نمىگويند : « لو جاءني ديّار أكرمته . » نيز نمىگويند : « لو جاءني من أحد أكرمته . » و اگر « لو » به منزلهء ادات نفى مىبود ، چنين تركيبى از سخن جايز بود ؛ همان گونه كه رواست گفته شود : « ما فيها ديّار و ما جاءني من أحد . » حال كه اين نحو از سخن جايز نيست ، روشن مىشود كه گفتهء درست ، سخن سيبويه است كه گفته است : « إلّا و آنچه پس از آن مىآيد ، صفت است . » « 1 »
بنابراين ، روشن مىشود كه بودن چيزى به منزلهء چيز ديگر ، برابرى آن دو را در پى دارد و معلوم است كه سخن « اين به منزلهء اين است » از باب تشبيه است ؛ همان گونه كه پيشوايان اهل سنّت دربارهء حديث « أ نْتَ مِنيّ بِمَنْزَلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى : جايگاه تو نسبت به من ، همان جايگاه هارون نسبت به موسى است . » به اين حقيقت تصريح كردهاند و دهلوى نيز خود بدان معترف است .
از آنچه گفته آمد ، ثابت شد كه تشبيه ، اثبات كنندهء برابرى ميان مشبّه و مشبّهٌ به است و بى هيچ سخنى ، احكام مشبّهٌ به بر مشبّه جارى مىشود . پس بدين گونه ، برابرى امير مؤمنان با آدم عليهما السلام در دانش ، اثبات مىشود و احكام علم آدم بر علم اميرالمؤمنين مترتّب مىگردد . ديگر صفات ياد شده در اين حديث شريف نيز همين گونهاند و اين همان است كه ما به دنبال اثباتش بوديم .
هامش
( 1 ) . مغنى اللّبيب 1 / 70 .