را - كه در فعلش فرمانبردار خداوند خويش است - داشته باشد و بگويد : گويا مانند فرشتهء مأمور آتش ، براى خدا به خشم آمده است . چنين سخنى سبكتر است . با اين همه ، روا نيست كه فرد ترسيده چنين گفتارى را بر زبان آرد - هر چند كه قصد او از نكوهش شخص ترشرو بدان سبب باشد كه وى قصد جانش را كرده باشد - اگرچه در حقيقت ، با چنين سخنى ، شخص ترشرو را به سبب ترشرويىاش ستوده و او را به وصف فرشتهاى كه در اين صفت شديدتر است و سختتر كيفر مىدهد ، متّصف كرده است و در اين سخن ، نكوهشى نسبت به فرشته نيست .
جوانى نامبردار به نيكويى ، به مردى سخنى گفته بود و مرد پاسخش داده بود :
خاموش ! تو درس ناخواندهاى . جوان در پاسخ گفته بود : مگر پيامبر هم درس ناخوانده نبود ؟ ! مرد گفتار جوان را بسيار زشت شمرد و مردم نيز وى را تكفير كردند و آن جوان از گفتهء خود بيمناك شد و اظهار پشيمانى كرد . ابوالحسن دربارهء آن جوان گفت : امّا اطلاق كفر بر او نادرست است ؛ ليكن وى در استشهادش به صفت رسول خدا صلى الله عليه و آله خطا كرده است ؛ زيرا درس ناخوانده بودن پيامبر ، براى حضرتش ، آيتى بود و درس ناخوانده بودن اين جوان ، نشانهء كاستى و بازگو كنندهء جهل اوست و استشهادش به صفت آن حضرت نيز نادانى وى را مىنماياند ؛ ولى اگر آمرزش خواهد و توبه كند و به زشتى كارش ، اقرار نمايد و به خدا پناه برد ، بايد رهايش كرد ؛ چرا كه سخنش به حدّ مجازات قتل نمىرسد و از عملى كه كيفرش تأديب است و انجام دهندهاش فرمانبرانه اظهار ندامت مىكند ، چشم مىپوشند . « 1 »
بنابراين ، اگر اميرالمؤمنين عليه السلام معصوم نبود و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله برترين مردمان به شمار نمىرفت و بسان ديگر صحابه مىبود و نسبت به خلفاى سهگانه ، در مرتبتى فروتر جاى مىداشت - پناه بر خدا از همهء اينها - تشبيه وى به آدم و ديگر پيامبران ، ناروا و بلكه زشت و ناپسند بود . لازم اين سخن ( عدم تشبيه حضرت امير به پيامبران ) [ بر اساس حديث تشبه ] باطل است ، پس ملزوم آن ( معصوم نبودن آن
هامش
( 1 ) . الشفا بتعريف حقوق المصطفى 2 / 521 - 529 .