اين آثار را فرا گرفته است به روايت آنها مىپردازد ، آنها را مرغزارى براى جوان بيدار خردمند مىيابى كه بوى خوش برخاسته از آن را با دلى هوشيار و دانا و نگهدار ، بر مىگيرد . راستى ! كدام آسودگى و كدام نعمت زندگى و بلكه كدام پاكى و پاكيزگى با كتابهاى او برابرى مىكند ؟
اين را سمعانى در تاريخش از يحيى بن سعدون ، از سلفى ، نقل كرده است . « 1 »
5 . سبكى
: ابوالفرج اسفراينى مىگويد ( حافظ ابن عساكر نيز اين داستان را در « التبيين » از اسفراينى آورده است ) : ابوالقاسم ، مكى بن عبدالسلام مقدسى گفته است : در خانهء شيخ ابوالحسن زعفرانى در بغداد ، خوابيده بودم كه سحرگاهان در خواب ديدم مطابق عادت هميشگى ، براى خواندن تاريخ بغداد در منزل خطيب گرد آمدهايم . گويا خطيب نشسته بود و شيخ نصر مقدسى ، در جانب راست او جاى گرفته بود . در سمت راست وى ، مردى نشسته بود كه او را نمىشناختم . گفتم : اين مرد كيست كه پيشتر در جمع ما حاضر نشده است ؟ مرا گفتند : ايشان رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه براى شنيدن تاريخ بغداد آمده است . من با خود گفتم : اين نشانهء بزرگى خطيب است ؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس وى حاضر شده و اين ردّى است بر سخن كسانى كه به تاريخ او خرده مىگيرند و مىگويند در آن نسبت به برخى از مردمان ، غرضورزى شده است . اين انديشه مرا از برخاستن و رفتن به نزد نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله و پرسيدن سؤالاتى - كه در پيش خود آمده كرده بودم - از ايشان ، باز داشت . پس در آن حال ، از خواب برخاستم و با آن حضرت سخنى نگفتم . « 2 »
شگفت آنكه دهلوى ، خود فراوان ، تاريخ بغداد و ديگر نوشتههاى خطيب را مىستايد ! وى در « بستان المحدّثين » مىنويسد : « نوشتههاى خطيب افزون بر شصت كتاب است . آثارى چون : « تاريخ بغداد » ، « الكفاية » و كتابهاى سودمند ديگرى كه سرمايهء محدّثان و ريسمان استوار آنان در اين دانشاند . » سپس سرودهء
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء 18 / 292 .
( 2 ) . طبقات الشافعيّه 4 / 34 .