يا شخصى ديگر ، حكايت مىكرد كه خطيب به وى گفته است كه وقتى حجّ گزارد ، سه جرعه از آب زمزم نوشيد و از خدا سه حاجت طلبيد . نخست آنكه تاريخ بغداد را در مكّه ، براى مردمان بازگويد ؛ دوم آنكه در مسجد جامع منصور ، به املاى حديث بپردازد و سوم آنكه در كنار بُشر حافى به خاك سپرده شود . پس اين سه حاجت ، همگى براى وى بر آورده شدند . « 1 »
ذهبى در سخن ديگرى دربارهء خطيب ، مىگويد : بنابر نقل غيث ارمنازى ، مكى رميلى گفته است : در ماه ربيع الاوّل سال 463 ، در شهر بغداد ، خواب ديدم كه مطابق عادت هميشگى ، براى خواندن تاريخ بغداد در منزل خطيب گرد آمدهايم .
گويا خطيب نشسته بود و شيخ ابوالفتح ، نصر بن ابراهيم مقدسى ، در جانب راست او جاى گرفته بود و در سمت راست نصر ، مردى نشسته بود كه من او را نشناختم .
من دربارهء آن مرد پرسيدم ، گفتند : اين رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه براى شنيدن تاريخ بغداد آمده است . با خود گفتم : اين نشانهء بزرگى خطيب است ؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس وى حاضر شده است و اين ردّى است بر سخن كسانى كه از تاريخ او عيبجويى مىكنند و مىگويند كه در آن نسبت به برخى از مردمان ، غرضورزى وجود دارد . « 2 »
نيز ذهبى مىنويسد : حافظ ابوالحسين از جعفر بن منير ، برايم نقل كرد كه سلفى اشعارى اين چنين سروده بود :
تَصانيفُ ابْنِ ثابِتٍ الْخَطيبِ * أ لَذُّ مِنَ الصَّبَا الْغَضِّ الرَّطيبِ
تَراها إذْ رَواها مَنْ حَواها * رياضاً لِلْفَتَى الْيَقِظِ اللَّبيبِ
وَ يَأْخُذُ حُسْنَ ما قَدْ ضاعَ مِنْها * بِقَلْبِ الْحافِظِ الْفَطِنِ الْأريبِ
وَ أيَّةُ راحَةٍ وَ نَعيمِ عَيْشٍ * يُوازي كُتْبَها بَلْ أيُّ طيبِ
نوشتههاى خطيب ابن ثابت ، از باد شمالىِ تر و تازه ، خوشگوارتر است . وقتى كسى كه
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء 18 / 279 ، شرح حال خطيب بغدادى .
( 2 ) . همان / 288 ؛ تذكرة الحفّاظ 3 / 1145 .