پايانبخش پژوهندگان است . وى از همگنان پيشى گرفت و سرورى يافت و ديگران را درس آموخت و بهره بخشيد و « شرح الهداية » و « شرح المشارق » و « شرح المنار » و « شرح البزدويّ » و « شرح مختصر ابن حاجب » و « شرح تلخيص المعاني و البيان » ، و « شرح ألفيّة ابن معطي » و « حاشية على الكشّاف » و كتابهايى ديگر را به رشتهء نوشته در آورد . او نخستين شيخ مدرسهء شيخونيّهء مصر پس از تأسيس آن بود . مسند داورى را نيز به دو عرضه داشتند ؛ ليكن نپذيرفت . بابرتى در ماه رمضان سال 786 چشم از جهان فروبست . « 1 »
ب ) سيوطى
: بابرتى مردى بسيار دانشمند و فاضل ، ذوالفنون ، خردمند ، قوىّ النفس ، پرشكوه و باعظمت بود . « 2 »
پ ) داوودى
: بابرتى از ابوحيّان و اصفهانى ، دانش آموخت و از ابن عبدالقادر و دلاصى ، حديث شنيد و شيخون او را در شمار مشايخ مدرسهاش در آورد . وى جدّاً در نزد شيخون و پسينيانش ، بزرگ بود ؛ به گونهاى كه ظاهر برقوق ( سلطان وقت ) سواره ، به كنار پنجرهء شيخونيّه مىآمد و با او سخن مىگفت و منتظرش مىماند تا از مدرسه بيرون آيد و همراه او سوار مركب شود . وى ع لّا مهاى فاضل بود . « 3 »
ت ) قارى
از او در « الأثمار الجَنيّة في طبقات الحنفيّة » ياد كرده است .
ث ) كمال پاشازاده
نيز در « طبقات الحنفيّة » به شرح حال او پرداخته است .
2 . حافظ ، شيخالاسلام ابن حجر : ابن مطهّر حلّى در سال ششصد و چهل و اندى ، زاده شد و مدّتى ملازم نصير طوسى بود . وى به دانشهاى عقلى پرداخت و در آنها چيرهدست گشت و در اصول و حكمت ، كتابهايى نوشت . او اموال و غلامان و خدمتكارانى ( يا پسران و نوادگانى ) داشت و در حلّه ، رهبر شيعه بود . نوشتههايش پر آوازه شد و افراد بسيارى از او دانش آموختند . وى بر « المختصر » ابن حاجب ، در
هامش
( 1 ) . حسن المحاضره 1 / 471 .
( 2 ) . بغية الوعاه فى طبقات اللّغويّين و النحاه 1 / 239 .
( 3 ) . طبقات المفسّرين 2 / 251 .