به اشارت ، از نسبت دادن حديث به بغوى ، اثرى نيست . بله ! آنان پنداشتهاند كه مرجع ضمير در عبارت و فيه عن أبيالحمراء ( دربارهء او از ابوالحمراء ) بغوى است و درنيافتهاند كه مرجع ضمير على عليه السلام است همان گونه كه ضمير در عبارت في حقّه ( در حقّ او ) به دو باز مىگردد .
حديث ابوالحمراء همان حديثى است كه دانشمندان اهل تسنّن ، مانند خوارزمى در « المناقب » ، نقل كردهاند و شيخ اربلى رحمه الله اين حديث را در « كشف الغمّة » به نقل از خوارزمى آورده است .
اينها همه در زدودن اين پندار نادرست بود . اينك سخنان عالمان سنّى در ستايش ع لّا مهء حلّى :
شرح حال علّامهء حلّى
ع لّا مهء حلّى رحمه الله در سخن برخى از مردان دانش اهل سنّت با اوصاف نيكو و نامهاى بلند ، ستوده شده است :
1 . اكملالدين ، محمّد بن محمود بابرتى حنفى : وى در كتاب « نقود و ردود » مىنويسد : « امّا بعد ؛ از آنجايى كه استنباط احكام شرعى از راههاى آن و استخراج دستورهاى شنيدارى ( دستورهايى كه بايد از شارع مقدّس شنيد ) از مداركش ، بر شناخت كردگار و تصديق صفات او و نگرش در امر نبوّت و پژوهش در معجزات آن استوار است ، نخست به علم كلام پرداختم و « الكواشف البرهانيّة في شرح المواقف السلطانيّة » را نگاشتم ؛ چرا كه علم كلام عهدهدار چنين مباحثى است . پس از فراغت از نگارش اين كتاب ، ناگزير ، به دانش اصول فقه و شناخت مدارك احكام فرعى روىآوردم ؛ دانشى كه براى جويندهء چنگ در زننده و علاقهمند متمسّك ، ريسمانى محكم و سعادتى است بزرگ و هر انديشمندى كه از آن روشنايى جست ، به درستى رسيد و راه يافت و هر صاحب بصيرتى كه از آن نور طلبيد ، رستگار شد و بالا رفت .
بهترين كتاب گردآمده در اين رشته ، در نزد اصحاب و صاحبان اين علم « منتهى السؤول و الأمل » نوشتهء ع لّا مه ، شيخ جمالالدين ، ابوعمرو ، ابن حاجب - خداى او