شرح
- يكون راجعا إلى كل واحد منهما .
ثم نهدي إليك في المقام ما حررنا في سالف الزمان من معنى تحصل النوع وابهام الجنس بالفارسية على الإيجاز والاختصار وهو ما يلي :
جنس مبهم است ونوع متحصّل : جنس مثلا حيوان در تحقق وتشخص خود - يعنى در تحصّل وجود خارجي خود - محتاج بفصول أنواع است تا أو را از ابهام درآورد وتامّش كنند ، بخلاف نوع كه تام است . در اين مدّعى دو دليل اقامه شده است :
يكى اين كه هرگاه جنس ونوع را در ذهن خود آوريم مىبينيم كه عقل در معنى نوع وحقيقت وخاصيت آن معطّلى ندارد وابهامي در تشخص وخواص ذات آن نمىيابد ، بخلاف جنس .
مثلا اگر كسى سؤال كند خاصيت نبت چيست ؟ ويا بپرسد حيوان چه ميخورد ؟ مستحق جواب نيست . زيرا كه بالبداهة نبت تحصّل وجودي خارجي ندارد تا از آثار وخواص أو خبر دهيم وجواب گوييم . ولى اگر سؤال كند كه گلگاوزبان خاصيت واثر أو چيست ؟ ويا اين كه بپرسد خوراك گاو چيست ؟ در اينجا مىتوانيم جواب دهيم كه گلگاوزبان خاصيت أو اين است ، وخوراك گاو اين .
دليل دوم مبتنى بر حكمت متعاليه اشراقيين ومتألهين از حكما بنا بر اصالت وجود صمدي بوحدت حقه حقيقية است كه مشاء متأخر بدان نرسيدهاند ، وآن اين كه هر نوع از أنواع را فرد نوري عقلي است كه ربّ افراد مادي همان نوع است .
بدانچه گفتهايم ، جواب شبهه ديگر نيز داده مىشود . شبهه اين كه : چنان كه جنس در تحصّل خارجي خود محتاج بفصول است همچنين نوع در تحصّل خارجي خود محتاج بافراد وتشخّصات فردى خارجي است .
جواب آن اين كه : بنابر دليل أول ، نوع در ذهن تمام ومتحصل است ، وعوارض مادي خارجي دخلى در حقيقت وتحصل أو ندارد .
وبنا بر دليل دوم ، نوع بفرد مجرد عقلي نوري در عالم ابداع بدون عوارض مادي خارجي اينجهانى وجود دارد ؛ منتهى اين كه : نوع كه بايد در اين جهان كون وفساد وجود يابد با عوارض مادّى است واين عوارض مادي دخلى در تحصّل نوع ندارد بلكه نوع بذاته تمام است ، واين عوارض عوارض وجودي خارجي مادىاند ؛ وفرد مجرد عقلانى هر نوع كه رب النوع باشد يك فرد تمام حقيقت مفهوم نوع است يعنى آن نوع هرچه هست بتمامه آن فرد است .