رغّبت ثمّ رهّبت ليرى كل * ل لبيب عقباه من حالتيها « 1 »
خواننده اين اشعار به نظرش مىرسد كه سراينده آن مردى صوفى ، و واعظ و مرشد بوده ، و از دنيا و فريب آن ، و كوشش براى خوشيهايش برحذر مىداشته است ، و حال آنكه وى در اين قصيده خود دنيا را نكوهش نمىكند ؛ بلكه كسى را كه در دوستى دنيا ، و اشتياق به آن زيادهروى مىنمايد مورد سرزنش قرار مىدهد ، و كسى را كه متوجّه شده كه دنيا خانه زوال و نيستى است ، و وسيله رسيدن به خانه هستى و پايدارى است ، مىستايد ، و اين نكوهش و ستايش همراه با سبكى متين و كلمات آسانى است كه متضمّن كمال خشوع و تديّن است .
ه - ابن ابى الاصبع در موضوع « هجو » شعر سروده است ، و هجاء يكى از اغراض قديم و پيوسته شعر در همه دورههاست ، او شاعر است ، و احساسات و عواطف شاعرانه خود را دارد ، و بر او جوّى احاطه دارد كه در آن موجبات خوشنودى و خشم وجود دارد ؛ بنابراين بناچار او با هجوى كه متوجّه كسى مىسازد كه از وضع او راضى نيست ، اندوه را از خويشتن بر طرف و غصّه را از وجدان خود دور مىگرداند . و ليكن اين هجو ، و آن انتقاد با الفاظى دور از انواع كلام زننده و زشت است ، همچنان كه مىبينيم ، هرگاه از ممدوح خود بخششى نيابد ، به هجو او مىپردازد ، و از جمله در هجو بخيلى گويد « 2 » : ( متقارب )
و لمّا أتاك عند المدي * ح جهم المحيّا لنا تنظر
تيقّنت بخلك لى بالنّدى * لانّ الجهامة لا تمطر
و اين همان ابن ابى الاصبع است كه شخصى را كه نداى درخواست بخشش او را پاسخ نگفته ، هجو مىكند ؛ درحالىكه الفاظى را به كار برده كه آزار نمىرساند ، بلكه حقيقت را تقرير مىنمايد ، چنانكه در اين دو بيت اثر منطق را در شعر او مىبينى .
و نيز از شعر اوست ، شعرى كه در هجو جامهدار حمّامى گفته است : ( بسيط )
و قيّم كلّمت جسمى أنامله * به غير السنة تكليم خرسان
إن رام مسك يمينى كاد يخلعها * او سرّح الرأس بعد الغسل ايكانى
و ليس يمسك بالمعروف منه يدا * و لا يسرّح تسريحا باحسان
هامش
( 1 ) اين اشعار در نكوهش دنيا ، اقتباس از حكم امير المؤمنين على ( ع ) است . ر ك : نهج البلاغه بخش حكم ، كلام 126 ؛ چنان كه خود ابن ابى الاصبع در « تحرير » ص 278 تصريح كرده كه وى همان كلام امير المؤمنين على ( ع ) را در اين اشعار به نظم آورده است .
( 2 ) - مسالك الابصار ، ج 6 ص 231 .