توسّل به پيامبر و مدح او سوق داد .
دوم : ابن ابى الاصبع مردى فقيه ، و مفسّر ، و شاعر بوده ، و شايد اعتقاد داشته كه عيب است از مدح پيامبر ساكت بماند ، و به ياد او اظهار شادمانى نكند ، و به همين سبب ، در مدح پيامبر بسيار شعر سروده است ، همانطوركه انتشار تصوّف ، در آن روزگار ، يكى از عواملى بوده كه وى را به قصيدهسرايى بسيار از اين نوع ، وادار نموده است .
سوم : چون ابن ابى الاصبع از دانشمندان « بديع » بود ، بلكه از جمله اركانى در فن بديع به حساب مىآمده كه شاعران بديعسرا به او استناد مىجستهاند ، و خود او شيفته فن بديع بوده ، و از فن بديع گرد آورده آنچه را گرد آورده است ، - همه اين عوامل وى را به شعر گفتن بسيار در مدح پيامبر ( ص ) برانگيخت ؛ زيرا در اين نوع اشعار محسّنات بديعى آشكار مىشود ، و به همين سبب مىبينيم ، هريك از شاعران بديعسراى بعد از او بديعيّهء خود را در مدح پيامبر بزرگوار مىسازند ، و در هر بيت يك نوع يا بيشتر از انواع بديع را مىگنجانند .
د - تصوّف و زهد : در شعر وى سخن از برترى آخرت و تشويق به زهد در دنيا ، « قرار دادن دنيا را پلى براى آخرت ، تكرار شده است » و در اين باره مىگويد « 1 » : ( خفيف )
من يذمّ الدنيا بظلم فانّى * بطريق الانصاف أثنى عليها ،
و عظتنا بكلّ شىء لو أنّا * حين جادت بالوعظ من مصطفيها
نصحتنا فلم نر النّصح نصحا * حين ابدت لاهلها ما لديها
أعلمتنا أنّ المال يقينا * للبلى حين حدّدت عصريها
كم أرتنا مصارع الاهل و الأح * باب لو نستفيق بين يديها
و لكم مهجة بزهرتها اغترّ * ت فادمت ندامة كفّيها
أ تراها أبقت على سبأ من * قبلنا حين بدّلت جنّتيها
يوم بؤس لها و يوم رخاء * فتزوّد ما شئت من يوميها
و تيقّن زوال ذاك و هذا * فاسل عمّا تراه من حالتيها
دار زهد لمن تزوّد منها * و غرور لمن يميل اليها
مهبط الوحى و المصلّى الّتى كم * عقّرت صورة بها خدّيها
متجر الاولياء قد ربحوا الجنّ * ة فيها و أوردوا عينيها
هامش
( 1 ) - فوات الوفيات ، ج 1 ص 374 .