همانا موضوع مهمّ براى ما سنجش شعر اوست ، تا مقام وى را در ميان شاعران روزگارش ، و در ميان ديگر شاعران بشناسيم .
ج - و از جمله اغراضى كه ابن ابى الاصبع دربارهء آن شعر سروده مدح است ، و آن از اغراض شعرى قديم است ، و در مدح وى معانى ابتكارى نيكو ضعيف است ، چنان كه اين موضوع را در اشعار وى در مدح الملك الاشرف موسى الايّوبى ، ملاحظه مىكنيم ، جايى كه مىگويد :
أرى الخدّ يبدى تارة جنّة حضرا * أ سطرى به ام خط من صدغه سطرا « 1 »
عجبت له خدّا تورّد حجلة * تريك بأس الصّدق فيه الدّجى ظهرا
رفعت له عن دمع عينى ظلامة * أروم بها عطفا فوقع له يجرى
بذا العالم السّفلىّ بات فقد غدا * على العالم العلوىّ يبدى به الفخرا
غدا مجمع البحرين شرط قراننا * أ لم تر موسى فيه قد صادق الخضراء
قران أرانا برجه الشّمس و البدرا * فاضحى لنابل للانام به البشرى
به اجتمعا لكنّ ذا لم يقل لذا * غداة غد لن تستطيع معى صبرا
و همانا خواننده اين ابيات احساس مىكند ، كه آن ، مدحى معيوب است ، و از عقيده و ايمان برنخاسته است ، وى آن را با غزل شروع نموده ، و در مدح مبالغه روا داشته ، و به منظور درخواست بخشش ممدوح ، مبالغه را از حدّ گذرانده است « 2 » ، و اين امر نشان مىدهد ، وى فردى مستمند بوده ، و در عين حال همّتبلند نبوده ، و نياز به تفقّد و عنايت ملوك و سلاطين داشته كه با شعرش از آنان خواستار كمك شده است ، و اين معنى را به طور واضح در شعرى كه دربارهء « الملك الاشرف موسى » گفته بوضوح لمس مىكنيم : ( طويل )
فضحت الحيا و البحر جودا فقد بكى ال . . . * حيا من حياء منك و النظم البحر
عيون معانيها صحاح و اعين ال . . . * ملاح مراض فى لواحظها كسر
هامش
( 1 ) - معاهد التنصيص ، ج 4 ص 18 ، و المنهل الصّافى برگ 333 .
* اشعار فوق نظر مصحّح را درباره مؤلّف مبنى بر اينكه وى سراغ ندارد او سلطانى را مدح گفته باشد ، نقض مىكند ، ر ك :
همين ترجمه ص 61 .
( 2 ) - مسالك الابصار ، ج 6 ص 231 .