هرچند از اغراض هميشگى شعر است ؛ جز اينكه در شعر اين روزگار بسيار بوده است ، او ( ابن ابى الاصبع ) گفته است « 1 » : ( طويل )
تصدّق بوصل إنّ دمعى سائل * و زوّد فؤادى نظرة فهو راحل
فخدّك موجود به البرّ و الغنى * و حسنك معدوم لديه المماثل
أيا قمرا من حسن و جنته لنا * و ظلّ عذاريه الضّحى و الاصائل
تنقّلت من طرف لقلب مع النّدى * و هاتيك للبدر التّمام منازل
إذا ذكرت عيناك للصبّ درسها * من السّحر قامت بالدّلال الدّلائل
أعاذل قد ابصرت حبّى و حسنه * فان لمتنى فيه فما انت عاقل
و مانند قول او : ( طويل )
أيا عبلة الالحاظ قلبك عنتر * و ما لى على غاراته فى الحشا صبر
نعم أنت يا حسناء خنساء عصرنا * و شاهد قولى أنّ قلبك لى صخر
« 2 » امّا غزلسرايى او دربارهء زنان ، مطلبى است كه ما نمىدانيم از روى ميل واقعى بوده و يا به تقليد از شاعران پيشين است .
امّا غزلسرايى او دربارهء جنس مذكّر ، مطلب از اين قرار است كه برخى از شاعران عصر وى ، خواه شاعران پاكدامن ، و خواه شاعران گنهآلود ، به آن ورطه گرفتار شدند . علاوه بر آن ، برخى از شاعران ، دربارهء زنى كه دوست مىداشته غزلسرايى مىنموده درحالىكه روى سخنش به جنس مذكّر است . و شايد غزلسرايى او دربارهء جنس مذكّر از اين قبيل باشد .
و ما در اين معرّفى ، در پى دفاع از ابن ابى الاصبع ، و اثبات پرهيزگارى و تقوايش نيستيم ، و
هامش
( 1 ) - عيون التواريخ ، وفاتهاى سال 654 ، ص 73 - 75 ، فوات الوفيات ج 1 ص 374 با تغيير اندكى در كلمات ، هرچند ابن حجّة ، در كتاب خزانة ص 139 آن اشعار را به ابن السّاعاتى نسبت داده است ، المنهل الصافى ، خطّى ، ج 2 برگ 333 .
( 2 ) - المنهل الصافى ، ج 2 ، ص 333 .