ابن ابى الإصبع شاعر
7 - پس از آنكه دربارهء ابن ابى الاصبع دانشمند نكتهسنج ، سخن گفتم ، از « ابن ابى الاصبع » شاعر سخن به ميان آوردهام ، و نزد من ، از شعر او ، جز قطعههاى اندكى نيست كه شخص بررسىكننده نمىتواند آنها را از نظر شعرى ملاك قضاوت سالم قرار دهد . و تأملكننده در شعر وى بوضوح دستگيرش مىشود كه وى در شعر تنوّعگرا و نيكوسراى بوده است ، و جانش را به جمال ، و فكرش را به خيال بخشيده است ، وى زندگيش را در قاهره و حومههاى آن گذراند ، درحالىكه ميان تپههاى سرسبز ، و جلگههاى پردرختش در سير و حركت و ميان چمنزارها و جويچههاى آبش در گردش بود ، و او شاعر طبيعت ، و صورتگر آن است ، ديده جسم و جانش مالامال از زيبايى زندگى و هنر بود ، پس ، به ابراز اين جمال معنوى ، در چهرههاى گوناگون جمال لفظى پرداخت ، و الفاظ روشن و صافى را انتخاب نمود ، و رنگهاى جالب و درخشان ( تعبير ) را برگزيد و آنها را با آرايش بديع خود بياراست ، و با نقش و نگار تشبيه ، و مجازش مزيّن نمود ، همانطوركه هرچه چشمش بر آن افتاد و با گوشش شنيد ، به وصفش پرداخت .
و من اكنون اغراض ( موضوعات ) شعريى را كه او شناخته به عرض مىرسانم ؛ همان اغراض شعريى كه از لابلاى اشعارش ؛ اشعارى كه بر آنها اطلاع يافتم ، توانستم استخراج نمايم . و آن به اين معنى نيست كه اغراضى كه در شعر او نيامده ، او نشناخته مگر اينكه سخنى از آن به ميان آورده باشد ، بلكه ممكن است اغراضى را شناخته ، و دربارهء آنها شعر هم گفته باشد ، و ليكن در ميان اشعارى از او كه به دست ما رسيده ، به دست ما نرسيده باشد و اين است آن اغراض شعر نزد ابن ابى الاصبع .
1 - وى سخن از « وصف » به ميان آورده ، و ليكن نه صحنه جنگى ، و نه موكب سلطانى ، و نه افتتاح مدرسهاى و نه ساختمان سر برافراشتهاى را وصف كرده است ، بلكه وى به وصف مى ، و جامهاى آن ، و طبيعت و تندبادهاى آن پرداخته است ، و نمىدانم چرا مى را وصف نموده با وجودى كه فقيه است ، آيا خمر مىنوشيده يا سخنش در آن باره از باب تقليد بوده است ، و من ترجيح مىدهم كه وصف وى دربارهء مى از باب تقليد بوده زيرا بيشتر شاعران عصر وى فقيه بودهاند ، و از شرب آن اجتناب مىورزيدهاند .
و از جمله شعر او در وصف مجلس مى است « 1 » ( طويل ) :
هامش
( 1 ) - مسالك الأبصار ، ج 6 ص 231 .