تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مقصود از « من » مفرد و جمع ، هردو باشد ، پس كسى كه از آن ، مفرد را در نظر گيرد ، توجّه به لفظ دارد ، و كسى كه جمع منظورش باشد ، به معنى توجّه دارد ، و در آيه وعد ، قول خداوند :
« يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
( لفظ
جَنَّاتٍ
) جانب معنى را تقويت نموده ، و در آيه وعيد ، قول خداى :
« يُدْخِلْهُ ناراً »
( لفظ
ناراً
) جانب لفظ را قوّت بخشيده است . و او را مىبينى در باب انسجام ، وجود شعر را در قرآن نفى ، و معتقدان به آن را ردّ مىكند ، هرچند وجوه ردّ در بديع القرآن كوتاه و بريده است ، و ليكن او همان گونه كه گفته ردّ ايشان را در دو كتاب : « الشافية فى علم القافية » و كتاب « الميزان فى الترجيح بين كلام قدامة و بين كلام خصومه » شرح و بسط داده است ، و چون آن دو كتاب موجود نبود ، سعادتم به دست يافتن به آن دو كتاب يار نگشت . و اين [ ترجمه ] نصّ مطلبى است كه در كتاب « بديع القرآن » گفته است : « و امّا در قرآن عزيز بجز آنچه به اندازه يك بيت شعر است وارد نشده ، و يك بيت شعر ، چه از روى قصد و چه بدون قصد باشد شعر ناميده نمىشود ، و براى آن مدّعى ، دلايلى هست كه مجال سخن گنجايش آن را ندارد ، و آن دلايل را در دو كتاب : يكى « الشافية فى علم القافية ، و ديگرى : الميزان به پايان برده‌ام . و من اعتقاد دارم ردّ او بر معتقدان به وجود شعر در قرآن ، ضعيف است ؛ زيرا وجود شعر را در قرآن با يك بيت ، احراز مىنمايد ، درحالىكه حقيقت اين است كه در قرآن كلامى كه مقصود از آن شعر باشد ، نه در يك بيت و نه در زيادتر از يك بيت ، وجود دارد ، و ليكن به پندار صاحبان ذوقهاى بيمار ، و عقلهاى گمراه رسيده كه قرآن متضمّن شعر است ، و آنچه به پندارشان شعر رسيده ، بيرون از اين نيست كه سخنى موزون بدون قافيه است ، و ما مىتوانيم هر كلامى را از هر انسانى بسنجيم ، و بحر عروضى آن را كه هماهنگ با وزن آن است ، استخراج نماييم ، و نمىتوانيم آن را شعر بناميم ، و سخن در اين باره را چون از اهداف بحث ما نيست ، كنار مىگذاريم .