« خالِدِينَ »
اشاره به اين است كه تبعيّت از قوانين الهى و فرمانبردارى از او ، امرى لازمالاجرا است ، و بايد از آن پيروى نمود ، پس هركس به آن دستور عمل كرد ، اين وعده شامل حالش مىشود ، و سرپيچى و تجاوز از قوانين الهى ، معصيت است ، و اطاعت از هيچ مخلوقى در معصيت خالق روا نيست ، پس پيروى آنكس كه به شيوه نافرمانى از دستورهاى خدا عمل مىكند ، جايز نيست ، و به همين سبب ضمير
« خالِدٌ »
مفرد آورده شد و افراد ديگرى معتقدند كه : جمع ضمير در
خالِدِينَ
به منظور ايجاد ملايمت در نظم كلام ، ميان
« جَنَّاتٍ »
و
« خالِدِينَ »
است ، و
« ناراً »
و
« خالِداً »
با هم آورده شد ، تا كلام به ملايمت و حسن جوار متّصف شود ، و در نتيجه داخل در باب « ائتلاف لفظ با معنى » گردد ، و اين رأى نزد من واضحتر « 3 » از رأى سابق است .
آنگاه وى عقيده خود را مىآورد ، و آن اين است كه جمع صيغه خالد در مورد اول به اين سبب است كه هركس داخل بهشت شود ، در آن جاودان ماند ؛ به دليل قول خداى تعالى :
« وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ »
كه ( حكم عدم اخراج ) در حق هر واردشوندهاى تعميم دارد ، پس در آنجا ( آيه اول ) آمدن صيغه جمع جايز شد ، و در اينجا ( آيه دوم ) صيغه جمع جايز نشد ؛ زيرا مخلّدان در جهنم يك فرقهاند ، چون منافقان در حقيقت همان كافرانند . و مخلّدان در بهشت به ميزان درجاتى كه در اثر اعمال مقبولشان حائز گشتهاند ، طبقاتى دارند ؛ هرچند صفت خلود در بهشت همهء آنها را فراگرفته است .
و من معتقدم او از اظهار اين نظر جز اثبات معنى ، و تأمّل در آن و تأويل در راه رسيدن به آن ، منظور ديگرى نداشته است . وى هرچند آيه را تأويل نموده ، و به آنچه در نظر داشته رسيده ، و ليكن وى در مورد قول خداى تعالى :
« وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً »
« 1 » و در مورد قول خداى تعالى :
« وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ »
« 2 » - چه مىكند ؟
و من بااينكه رأى پيشين وى را موجّه مىدانم - و اين شيوه علماى بلاغت است كه در مسائل خود ، با اظهار نظريّاتشان در جهتى از جهات عقلها را خيره مىكنند ، آنگاه طولى نمىكشد ، در صورتى كه دريابند آن نظريّات با آنان همراهى نمىكند ، و به روش آنان جريان نمىيابد ، در جهتى ديگر دست از آن نظريات برمىدارند - با وجود اين معتقدم كه حلّ اين اشكال آن است كه
هامش
( 3 ) عبارت مؤلّف در متن بديع القرآن ( ص 130 ) « و هذا اشبه من الاوّل » ضبط شده است .
( 1 ) - سورة الجنّ ؛ 72 ، آيه 23 .
( 2 ) - سورة يونس ؛ 10 ، آيه 42 ، 43 .