خواند به او گفت : « آفرين ، تو شناگرى نمكين هستى » پس او و پدرش رفتند ، و پس از چند روز ، پدرش غذايى درست كرد ، و به سوى ابن ابى الاصبع برد ، وى گفت : « براى چه طعام آوردهاى ؟ » گفت : براى اينكه از فرزند مملوك سپاسگزارى كردى . گفت : « من سپاسگزارى نكردم » ، گفت : « مگر تو نگفتى : تو شناگر نمكينى » ، گفت : « مقصودم جز اين نبود كه وى از وزنى از اوزان شعر به وزن ديگر خارج مىشود » .
همانطور كه وى سخنور بليغ يگانهاى بود كه نيل به همّت بلند او محقّق نشد و كسى به گرد پايش نرسيد و اين مطلبى است كه صاحب مسالك الابصار ، در مقام سخن از دانشمندان بلاغت مصر براى ما نقل كرده و گفته است « 1 » : « امّا سرزمين مصر ، از ميان مصريان ، وجود فردى در علم بلاغت ، بجز يكتن براى ما محرز نشده كه آن يكتن ، در شمار هزار است ، وى الزّكىّ عبد العظيم بن عبد الواحد بن ظافر ، معروف به « ابن ابى الاصبع » است . او كوشيد تا نصيب تسليمش شد ، و مهارت يافت تا جايى كه دل تاريك لفظ براى او روشن گرديد ، از ديرباز شكّ را با فهم خود زدود ، و ستاره سهيل به جانبى رفت و در دامهاى او افتاد بر دستههاى ستارگان گذر كرد و ستارگان فربه را به پيش راند و در ميان صيدهاى رميده شب شكارهاى به دام افتاده را به چرا واداشت ، او در مصر بود ، و مقطعات شعرى مانند جامههاى رنگين و نظير لباسهاى نگارين مصر و بهار آن را دارا بود قطعههاى شعرى كه سحر حلال بود و آب گوارايى سرد ، نه آب صافى رود نيل و به دست او عدهاى از اديبان متأخر فارغ التحصيل شدند .
همانا ما از آن نصّ بالاتر از آنچه گذشت ، از موقعيّت ممتاز او ميان دانشمندان بلاغت ، استنباط مىكنيم كه وى مردى متّكى به خود ( عصامى ) بوده و توانسته است در آسمان هنر ، و دانش ، و معرفت اوج بگيرد ، و با جديّت و كوشش گوى سبقت از آن ميدان بربايد ، علاوه بر اينكه وى استادى بوده كه اديبان ، و دانشمندان در مكتبش فارغ التحصيل مىشدهاند ، و او شايستگى اين مقام را داشته ، چون بنا بر تعبير اين نصّ ، يكتن برابر هزار تن بوده است .
2 - از پيش گفتيم كه مدارس آن روزگار و به ويژه قاهره كه ابن ابى الاصبع آنجا سكونت داشته ، بسيار بود ، و ليكن كتابهاى تاريخ و شرح احوالى كه در مقام شرححال وى برآمدهاند ، براى ما نقل نكردهاند كه وى براى تحصيل علم و دريافت دانش به مدرسهاى رفته و يا در محضر استادى نشسته ، و يا به ديارى كوچ كرده باشد ، ولى بااينهمه وى اديبى بليغ ، و دانشمند علم نحو ، و فقيه بوده است ، همانطور كه صاحب كتاب « السلوك » در شرح حالى كه براى وى نقل كرده ، ما را به
هامش
( 1 ) - بخش ششم ص 230 .