تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
روانى كلمات ، و ساير محاسنش ؛ محاسنى كه خلق از آوردن مثل آنها عاجز شده و عقلهايشان سرگردان گرديد . او با توجه به اين نصّ معتقد است كه بلاغت و فصاحت قرآن مربوط به نظم و زيبايى تركيب همراه با سهولت كلام و دلنشينى معانى آن است ؛ او اثر قرآن را در جانها ، و آن رونقى كه در دلها به وجود مىآورد ، همراه با ايجاز بديع و اختصار لطيف را ، بر بلاغت قرآن افزود ، و خواست دلايلى براى نظر خود بياورد ، پس انواع بديع معروف زمان خود را كه بر آن كلمه بديع اطلاق مىشده ياد كرد « 1 » ، و ميزان تحقّق آنها را در قرآن بيان نمود ، تا عقيده خود را تقويت نمايد ، و برهانش را تحكيم بخشد ؛ زيرا وى بلاغت قرآن را به جنبهء فنّى آن منتقل ساخته تا زيبايى الفاظ و رونق معانى و صحّت تركيبهاى قرآنى را مورد بحث قرار دهد . ( ج ) آنگاه سخن دربارهء بلاغت قرآن به قهقرا بازمىگردد ، و حالت اولش را كه نظام - آغازكننده آن بود ، به دست « ابن سنان خفاجى » ( متوفى به سال 466 ه ) بازمىيابد ؛ زيرا وى از بررسى قرآن مقاصد دينى ، نه مقاصد فنّى را در نظر مىگيرد . او شخص اديب را به شناخت فنّ فصاحت تشويق مىكند ، تا بتواند به كمك آن سخن بگويد ، و سخن را نقد و بررسى نمايد ، و متون شرعى را بفهمد ، و بداند كه چرا قرآن با فصاحت خود خارق‌العاده است ، هرچند وى قائل به بلاغت قرآن ( از نظر اعجاز ) نيست ، زيرا وى كلام را به دو قسمت ، تقسيم مىكند . قسمى كه اجزايش هماهنگ ، و قسمى كه اجزايش ناهماهنگ است « 2 » ، او روش رمّانى را كه ( آيات ) قرآن را متلائم و در بالاترين درجه قرار داده ، و كلام عرب را در درجه متوسّط نهاده ، مورد انتقاد قرار مىدهد . او معتقد است كه از نظر فصاحت ، فرقى ميان قرآن و كلام گزيده وجود ندارد ، و ميان كلام عرب ، كلامى هست كه از حيث نظم و تأليف ، مشابه قرآن باشد ، سپس سخن خود را دربارهء رمّانى از سر مىگيرد ، و انتقاد خود را از او ، به علّت اينكه بلاغت قرآن را به بحث گذاشته ، و آن را دليل اعجاز قرار داده ، شدّت مىبخشد ؛ زيرا ( از نظر ابن سنان خفاجى ) قرآن از الفاظى تشكيل شده كه عرب به آن سخن گفته ، و در كلامش وارد شده است ، و تنافر الفاظ مربوط به نزديكى مخارج حروف است ، و چون الفاظ قرآن تنافر ندارد ، و اسلوبش در نهايت بلاغت است ، بنابراين وى ناخودآگاه معتقد به بلاغت قرآن مىباشد ، ليكن وى قرآن را از نظر فصاحت طبقه‌بندى نموده ؛ زيرا برخى قسمتهاى آن فصيح‌تر از برخى ديگر است ، و مثالهايى براى تأييد رأى خود مىآورد و
هامش
( 1 ) - نگاه كن به : الصناعتين ، الباب التاسع فى شرح البديع ص 266 - 430 . ( 2 ) - سرّ الفصاحة ، به ترتيب : ص 91 ، 94 ، 212 .