اگر بر چهره نقاب برافكنى ، پس همانا من به گرفتن اسير نقابدار مهارت دارم .
ص 347 « قدنا ضلونا و سلّوا . . . » ص 297 متن .
همانا با ما مبارزه كردهاند ، و از تركش خود ، مجدى اصيل و تيرهايى خالى از عيب بيرون آوردند « 1 » .
ص 348 - 461 « اصبر يزيد . . . » ص 298 متن .
صبر كن اى يزيد ! كه همانا از شخص مورد اعتمادى جدا شدى ، و بخشش آنكه به ملك تو را برگزيد ، شكرگزارى كن . ( 2 ) هيچيك از مصيبتهايى كه تو مىدانى به اقوام رسيده مثل مصيبت تو نيست ، و هيچ سرانجامى مانند سرانجام تو نيست . ( 3 ) تو سرپرست امور مردم شدى ، تو امور مردم را سرپرستى مىكنى و خدا تو را سرپرست است . ( 4 ) و آنگاه كه به تو خبر مرگ ( پدرت ) رسيد ، معاويه زنده براى ما جانشين اوست ، و خبر مرگت را نشنويم .
ص 349 « تعزّ أبا العبّاس . . . » ص 298 متن .
( 1 ) اى ابا العباس ! تسلّى باد تو را عوض بهترين فرد فانى شده با وجود بزرگوارترين فرد زنده در گذشته و حال ( 2 ) پيشآمدهاى روزگارى كه سختيهايش در چرخش است ، گاهى بديها و گاهى خوبىها دارد .
( 3 ) و با وجود شخص زنده عوض شخص مردهاى كه نقاب در خاك كشيده ، نه تو فريبخوردهاى و نه مرگ ، فريبدهنده است .
ص 349 « أعرضت عنّى . . . » ص 299 متن .
( 1 ) از من روى گردانيدى درحالىكه گناه نكردهام ، و فرض كن گناه كردهام تو ببخش . ( 2 ) و آن مديحههايى كه فكر من تو را بخشيده ضايع مكن ؛ مديحههايى كه از دوستى پاك ناشى شده ، و خداوندش از تيرگى حفظ كرده است .
اشعار شاهد باب نود و هفتم ؛ مراجعه :
ص 350 « بينما ينعتننى . . . » ص 300 متن .
( 1 ) در گيرودارى كه مرا وصف مىكردند مانند قامت نيزه بر اسب پيشانىسفيدى يافتندم كه مرا به پيش مىراند .
( 2 ) دختر بزرگتر گفت بگو اين جوان كيست ؟ دختر ميانسال گفت : اين عمر است ( 3 ) دختر كوچكتر كه دلباخته من بود گفت : ما او را شناختهايم و آيا ماه مخفى مىشود ؟
ص 350 « قد جبر الدّين . . . » ص 300 متن .
همانا خداوند دين را اصلاح كرد ، پس دين اصلاح شد .
هامش
( 1 ) - براى توضيح معناى بيت فوق ر ك : ص 459 همين كتاب .