اى همسايگان ما در سرزمين « غور » چگونه به نجوا نشستيد ، و سخن خود را از من پوشيده داشتيد ، همانا دو گوش من نجواى جدايى شما را شنيد . پس مبادا دو چشم من ببيند آنچه دو گوشم شنيده است .
اشعار شاهد باب نود و سوم ؛ اقتدار :
ص 341 « و ليل كموج . . . » ص 289 متن .
( 1 ) و شبى مانند موج دريا پردههايش را بر من آويخت تا مرا با انواع غصهها بيازمايد . ( 2 ) پس هنگامى كه پشت خود را كشيد و دنبالههاى آن را پشت سر هم آورد ، و سينهاش را دور ساخت .
ص 341 « فيا لك من ليل . . . » ص 289 متن .
پس هان تو چه شبى هستى ؟ كه گويى ستارگانش با طنابهاى كتّانى به كوه يذبل بسته شده است .
ص 341 « كانّ الثريّا . . . » ص 290 متن .
گويى ستاره ثريا در محلّ توقّفش با هر طناب محكم بافتى به تخته سنگهاى بزرگ آويخته شده است .
ص 342 « ألا أيّها الليل . . . » ص 290 متن .
هان اى شب طولانى ؛ هان محو در صبح روشن شو ، هرچند ( اى شب ) به صبح رسيدنم بهتر از تو نيست .
ص 342 « بسكر الصّبا . . . » ص 290 متن .
با مستى عشق و جوانى شانههايش پيچ و تاب برمىداشت ، پس نگاههايش بر ما فرياد مستى سر مىداد .
ص 342 - 451 « و آيته العظمى . . . » ص 291 متن .
( 1 ) و بزرگترين معجزه وى بلاغت كتابى است كه آورده و برتريش قابل انكار نيست ( 2 ) بيان آن در دوران بلاغت ، با اسلوبى كه دارد يكتاست زيرا نظم آن تك و بىنظير است ، ( 3 ) نظم آن كتاب با وجود طرافت و تازگى معجزه است و محاسن آن در حصر نمىآيد تا قابل شمارش باشد ( 4 ) بديع قرآن مردم را به بديعى از نوع آن راهنمايى كرد ، پس بر اسلوب بديع قرآن زيورهاى گفتار را در قالب ريختند و به وجود آوردند ، ( 5 ) آدمى با معناى قرآن كلامش را مىآرايد و در نتيجه آهنگ آن در گوش آدميان لذّتبخش مىشود . ( 6 ) و چه رونقى دارد آنچه قرآن مىآورد ، هركس آن را مىشنود ، تعظيم و تمجيدش مىكند ( 7 ) نظم قرآن از هر عيبى منزّه آمد ، و هركس در آن جستوجو كند در آن اشتباهى نمىيابد ( 8 ) و ( 9 ) در آن داستانهايى است كه گاهى به تفصيل مىآيدت تا با آن شرح و بسط شخص كودن آن را بفهمد . و گاهى آن داستانها به ايجازت مىآيد ، و آن ايجاز براى شخص خردمند مفصل و مشروح است ، خردمندى كه آتشزنه فهمش روشن است و خاموش نمىشود .