آنها را با چشمانى شفاف مثل شيشه همراهى مىنمود ، چشمانى كه به سبب درد سرمه كشيده نشده بود ( 3 ) گفت : اى كاش علاوه بر كبوترمان اين كبوتران به اضافه بر نصف آن از آن ما بود و آن ما را بس بود ( 4 ) پس تعداد صد كبوتر را با احتساب كبوتر خودش به كمال رساند ، و آن عدد را به سرعت احتساب نمود .
ص 368 « و اختار . . . بها » « 1 »
اشعار شاهد باب صد و ششم ؛ مناقصه :
ص 369 « و إنك سوف . . . » ص 323 متن .
و همانا به زودى سر عقل مىآيى و يا دست برمىدارى هرگاه به پيرى برسى و يا كلاغ پير شود .
ص 370 « فما زال بردى . . . » ص 325 متن .
پيوسته جامه ( برد ) من به سبب جامههاى او تا يك سال پاكيزه و خوشبوى بود تا وقتى جامه كهنه و مندرس شد .
ص 370 « فصاك بى طيبه . . . » ص 325 متن .
بوى خوش وى مرا عطرآگين ساخت ، و از من بوى عرقى تند ، مانند تندى پياز در او اثر گذارد .
ص 370 « صبا ما صبا . . . » ص 325 متن .
آنچه توانست به لهو و لعب پرداخت تا هنگامى كه پيرى بر سرش سايه افكند به باطل گفت : دور شو !
ص 370 « لا تغترر بمشيبه . . . » ص 325 متن .
فريب پيرى او را مخور كه پير كالايى پست است .
ص 370 « شيخ يغازله . . . » ص 325 متن .
پيرمردى كه پيچ كوك عود با او سخن عاشقانه دارد ، و تار عود مىفريبدش و تارهاى ستبر و باريك رود « 2 » در او كارگر مىشود .
ص 371 « ألا لا يجهلن . . . » ص 326 متن .
هان كسى بر ما جهل نورزد ( ستم نكند ) كه ما مرتكب جهلى بالاتر از جهل جاهلان مىشويم .
شعر شاهد باب صد و هفتم ؛ انفصال :
ص 378 « كريما متى . . . » ص 334 متن .
بزرگوارى كه هرگاه مىستايمش ، مردم همراه من هستند ، و هرگاه او را سرزنش كنم ، تنها هستم .
هامش
( 1 ) - براى ترجمه آن ر ك : ص 469
( 2 ) سازى از ذوات الاوتار كه نوازند . ر ك : فرهنگ معين حرف « راء » .