تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
همسايه را بشناس كه حقّ را شخص بزرگوار مىشناسد ( 4 ) و بدانكه ميهمان به زودى مىستايد يا سرزنش مىكند . ص 304 « كن كالسّموأل . . . » ص 240 متن . ( 1 ) و ( 2 ) همانند سموأل باش ؛ آن هنگام كه همام « 1 » در قلعه « ابلق » منحصر به فرد در « تيماء » ، با لشكرى انبوه و سنگين چون تاريكى شب او را احاطه كرد منزل وى قلعه‌اى محكم و او همسايه‌اى بىفريب و خيانت بود . ( 3 ) هنگامى كه به وى تلخى دو نقشه مذلّت‌آفرين را چشانيد ، پس به او گفت : اى حارث ! هرچه بگويى من مىشنوم ، ( 4 ) پس گفت : عهدشكنى است و به داغ نشستن است و تو ميان آن دو پيشنهاد مخيّرى ، درحالىكه در آنها انتخاب‌كننده را بهره‌اى نيست . ( 5 ) پس مدتى نه طولانى در شك و تحيّر بود ، سپس به او گفت : اسيرت را به قتل رسان كه من پيمان و عهد خود را حفظ مىكنم ( 6 ) همانا اگر تواش به قتل رسانى وى را جانشينى است ، هرچند با كشتن او شخص بزرگوارى غير متّصف به سستى و ترس را مىكشى ، ( 7 ) مالى بسيار و آبرويى بىعيب و خدشه ، و برادرانى مانند او كه به صفت شرارت و بدى متّصف نيستند ، ( 8 ) و ايشان راه و رسم ادبى كه من آموختمشان پيش گرفتند ، نه سبك‌سر و كم‌خردند ، و نه وقتى جنگى درگير مىشود ناآزموده و بىتجربه‌اند ، ( 9 ) و اگر تواش كشنده باشى ، به زودى پروردگارى كريم و زنان پاكدامنى جانشين او خواهد شد ( 10 ) زنان پاكدامنى كه رازشان نزد ما فاش نمىشود ، و هرگاه رازهاى من نزدشان به وديعت نهاده شود ، پوشيده مىدارند ، ( 11 ) پس هنگامى كه برخاست تا او را بكشد ، مقدّمة گفت : اى سموأل ، ناظر باش ، و خون جارى را ببين ( 12 ) آيا فرزندت را به گونه صبر « 2 » به قتل رسانم يا زره‌ها را با ميل خود مىآورى ، پس وى از اين كار امتناع كرد چه امتناعى ( 13 ) پس رگهاى گردنش را دريد ، درحالىكه سينه‌اش در سوزش و درد بود ، همچون سوزش آتش و در سوزش و درد پيچيده شده بود ، ( 14 ) سمؤال حفظ زره‌ها را انتخاب كرد تا با تسليم آنها مورد ملامت قرار نگيرد و در پيمان نگهدارى آن زره‌ها به پيمان‌شكنى متّصف نشد ، ( 15 ) و گفت : عار را با از دست دادن بزرگوارى نمىخرم ، پس بزرگوارى در دنيا را به ننگ ترجيح داد . ( 16 ) و شكيبايى از ديرباز خوى و خصلت فطرى اوست ، و سنگ وفاى او آتش‌افروز و فروزان است .
هامش
( 1 ) - منظور از همام ، همان الحارث الاعرج الغسّانى و يا حارث بن ظالم است . ر ك : ديوان الاعشى الكبير ص 178 - 181 . ( 2 ) - صبر الانسان و غيره على القتل : يعنى آدمى يا غير آدمى را در انتظار قتل قرار داد ، و پيامبر خدا از صبر روح نهى فرمود ، و آن اين است كه شخص صاحب روح محبوس شود و چيزى به او پرتاب گردد تا جان دهد . . . و هركس در غير صحنه جنگ و نه در مقابله دشمن ، و نه از روى خطا كشته شود ، آن‌كس بر وجه صبر به قتل رسيده است . ر ك : تاج العروس حرف « راء » .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 469 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري