گلايه كرد .
ص 277 « لو يعلم الرّكن . . . » ص 202 متن .
اگر ركن « حجر الاسود » مىدانست چه كسى آمده و او را بوسه مىزند ، همانا براى بوسه زدن جاى پاى او به خاك مىافتاد .
ص 277 « لو أنّ مشتاقا . . . » ص 202 متن .
هرآينه اگر شخص مشتاق بالاتر از آنچه در توان دارد انجام مىداد ، همانا منبر بسوى تو مىآمد .
ص 277 « لو تعقل الشّجر . . . » ص 202 متن .
اگر آن درختى كه روبرويش قرار گرفتى عقل مىداشت ، همانا شاخههايش را از روى عشق به تو ، به سويت مىكشيد .
ص 277 « يكاد يمسكه . . . » ص 202 متن .
و آن هنگام كه وى براى لمس كردن ركن حطيم ( حجر الاسود ) مىآيد ، گويى آن ركن مىخواهد به سبب شناختى كه از كف دست او دارد ، او را با خود نگاه دارد .
اشعار شاهد باب هفتاد و سوم ؛ نوادر :
ص 291 « فردّت علينا . . . » ص 222 متن .
( 1 ) پس به سبب طلوع خورشيد آنان از سوى كجاوه درحالىكه شب تيره و ظلمانى بود ، خورشيد بر ما بازگردانيده شد . ( 2 ) پس به خداى سوگند نمىدانم رؤياهاى شخص خوابرفتهاى بود كه بر ما روى آورد يا اينكه خورشيد در ميان كاروان بود .
ص 292 « يطمع الطّير . . . » ص 223 متن .
پرندگان را ادامه تغذيهشان از اجساد آن كشتهشدگان به طمع انداخت ، تا جايى كه نزديك است ( براى تغذيه ) بر اجسام زندگانشان بنشينند .
اشعار شاهد باب هفتاد و ششم ؛ تشابه اطراف :
ص 297 « اذا نزل . . . » ص 230 متن .
( 1 ) هرگاه حجّاج به سرزمين بيمارى فرودآيد ، از كنه بيمارى آن جستوجو مىكند و آن را شفا مىبخشد ( 2 ) از درد صعب العلاجى كه دارد شفا مىبخشد ، نوجوانى كه وقتى سرنيزه را به حركت آورد ، آن را آب مىدهد . ( 3 ) آبش مىدهد ، و با دلوهاى بزرگش آن نيزه را از خون مردانى كه تهمانده خون را